روزی شاهزاده زیبایی از کنار برج می گذرد و با ریپانزل از دلربایی او سخن می گوید، ریپانزل دسته موی بافته طلایی اش را از بالای برج آویزان می کند(ظاهرا بلندی قابل توجهی داشته) شاهزاده جوان با موی او بالا می رود و ریپانزل را نجات می دهد.
در واقع او نه زندانی قصر بود نه زندانی جادوگر پیر! بلکه زندانی باور زشتی خود بود و وقتی زیبایی خود را که در چهره شاهزاده انعکاس یافته بود شناخت، فهمید که می تواند آزاد باشد.
همه ما باید از جادوگر یا جادوگران درون خود که مانع آزادی ما هستند آگاه باشیم.
به همین ترتیب شاید برایتان پیش آمده باشد که گاه ساعتها منتظر یک تلفن شده اید و بالاخره پس از انتظاری بسیار طولانی به نظر رسیده است تصمیم گرفته اید که خود را با چیز دیگری مشغول کنید و بعد همان موقع زنگ تلفن به صدا درآمده است.
هر وقت به انتظار نامه ،افراد،شغل خوب،همسر ایده آل ،حوادث فوق العاده،عید نوروز یا هر چیز دیگر می نشینیم رسیدن آنها مدتها به طول می انجامد و گاه اصلا نمی رسند.
در اینجا اصلی حاکم است که به ما می گوید: زندگی ات را در زمان حال بگذران و به خاطر اتفاقات آینده نفست را در سینه حبس نکن. اگر به خود بگوییم: برای اینکه بتوانم شاد و خشنود باشم باید <<الف>> را داشته باشم، آنگاه چه بسا شرایط به تنظیم خود بپردازند که مخالف گفته شما را اثبات کنند.
خلاصه می خوام اینو بگم که در هر موقعیتی به زندگی یورش ببرید، در حال زندگی کنید. وقتی منتظر وقوع چیزی هستید خود را با کاری دیگر مشغول کنید. اگر منتظر هستید که هالیوود استعداد درخشان شما را کشف کند،عجالتا بروید و یک کلاس سبدبافی بگیرید. به این ترتیب می توانید یک انفصال قطعی از آن هدف اصلی بوجود بیاورید. با رها کردن موقعیت به حال خود،نتایج را تسریع کنید.
همگی ما همه روزه مقدار زمان مشخصی را دارا هستیم،و با استفاده و بهره برداری معقولانه و منطقی از این مقدار زمان ما می توانیم قدرت زمان بندی را افزایش دهیم. با پیروی از پیشنهادهای زیر می توانید در حداقل زمان،حداکثر کار را انجام دهیم.
۱- لیستی از کارهایتان تهیه کنید: یکی از بهترین راه ها برای آن که در زمانی اندک ، کار بیشتری انجام دهید آن است که کارها را اولویت بندی کنید. تهیه فهرستی که شامل کارهای محوله شما است،ایده خوب و مناسبی می باشد. زمان نوشتن گزینه ها ،مشخص کنید که آیا این ها طرح هستند یا وظیفه! اگر وظیفه باشند معمولا در یک مرحله انجام می شوند،اما اگر پروژه باشند شاید نیاز باشد که آن را به مراحل کوچکتری که به صورت وظیفه خواهد بود تقسیم کنید.
۲- تخصیص مدت زمان مشخص: درگیر شدن زیاد در طرح ها و وظایف می تواند به سرعت وقت تان را تلف کند.به همین خاطر باید محدوده زمانی را مشخص کنید که تا چه وقت باید کارتان به طول بینجامد. انجام کار در یک حوزه زمانی اندک ، ساده تر خواهد بود. از این طریق خودتان را تحت فشار قرار می دهید تا روز آ»چه که واقعاً نیاز است تمرکز کنید.
۳- از خودتان بپرسید که می خواهید چه کنید: انگیزه و دلیل انجام آن کار را برای مشخص کنید . باید تصمیم بگیرید که می خواهید چه نتیجه ای بگیرید. می خواهید وقت آزاد بیشتری داشته باشید؟ کارآمدتر باشید؟
زمانی که دقیقا مشخص می کنید که می خواهید چه کنید،قوه محرکه و انگیزه لازم را برای انجام کار از طریق لیست کاریتان خواهید داست.
۴- لیست کاریتان را خیلی بزرگ بنویسید: در مقابل این وسوسه که لیست تان را خیلی بزرگ بنویسید،مقاومت کنید. این طبیعت بشر است که زمانی که قصد دارد فهرستی را تدارک ببیند،آیتم های زیادی را در آن منظور می کند. شروع با شش گزینه کاری که قرار است در آن روز انجام شود و از همه هم مهم تر هستند،بهترین روش است. سعی نکنید که خیلی آرمان گرا بوده و گزینه های زیادی را وارد لیست تان کنید.
در این حالت ، کارتان بسیار مشکل می شود و امکان دارد موفقیتی کسب نکنید. استفاده از یک لیست کار، می تواندراه مناسبی برای کنترل زمان و وقتتان باشد. فقط کافی است اهداف و افکارتان را به سادگی روی کاغذ آورده و حلاجی کنید.
حال با لیست کاریتان شروع کنید و در زمانی کمتر از قبل ، به کارهایتان برسید.
اسپنسر جانسون
معنویت ، ملایمت و نفی خویشتن(Forget About Yourself)،موجب سعادت انسان می شود.
ماتیو آرنولد
هر که دنبال کاری رود و پشتکار به خرج دهد نتیجه می گیرد.
حضرت محمد(ص)
خوشبختی به خود ما بستگی دارد.
ارسطو
جهان فقط چیزهایی را به ما می دهد که باور داریم می توانیم داشته باشیم.
چوپرا
امید دارویی است که شفا نمی دهد ولی درد را قابل تحمل تر می کند.
مارسل آشار
امید و آرزو رحمتی است برای پیروان من.
حضرت محمد
امید مادر ایمان است.
لاندرو
قویتیرین اهرم ها اراده است.
ساموئل بکت
والاترین عمل این است که دیگران را بر خود مقدم بدانیم.(Forget About Yourself)
ویلیام بکیت
رفتار خوب دیگران را بر رفتار خود ضمیمه کن تاا انسانی باشی ایده آل!( Duplicat)
طبیعت یگانه کتابی است که کلیه صفحاتش پر معناست.
گوته
همگی ما همه روزه مقدار زمان مشخصی را دارا هستیم،و با استفاده و بهره برداری معقولانه و منطقی از این مقدار زمان ما می توانیم قدرت زمان بندی را افزایش دهیم. با پیروی از پیشنهادهای زیر می توانید در حداقل زمان،حداکثر کار را انجام دهیم.
۱- لیستی از کارهایتان تهیه کنید: یکی از بهترین راه ها برای آن که در زمانی اندک ، کار بیشتری انجام دهید آن است که کارها را اولویت بندی کنید. تهیه فهرستی که شامل کارهای محوله شما است،ایده خوب و مناسبی می باشد. زمان نوشتن گزینه ها ،مشخص کنید که آیا این ها طرح هستند یا وظیفه! اگر وظیفه باشند معمولا در یک مرحله انجام می شوند،اما اگر پروژه باشند شاید نیاز باشد که آن را به مراحل کوچکتری که به صورت وظیفه خواهد بود تقسیم کنید.
۲- تخصیص مدت زمان مشخص: درگیر شدن زیاد در طرح ها و وظایف می تواند به سرعت وقت تان را تلف کند.به همین خاطر باید محدوده زمانی را مشخص کنید که تا چه وقت باید کارتان به طول بینجامد. انجام کار در یک حوزه زمانی اندک ، ساده تر خواهد بود. از این طریق خودتان را تحت فشار قرار می دهید تا روز آ»چه که واقعاً نیاز است تمرکز کنید.
۳- از خودتان بپرسید که می خواهید چه کنید: انگیزه و دلیل انجام آن کار را برای مشخص کنید . باید تصمیم بگیرید که می خواهید چه نتیجه ای بگیرید. می خواهید وقت آزاد بیشتری داشته باشید؟ کارآمدتر باشید؟
زمانی که دقیقا مشخص می کنید که می خواهید چه کنید،قوه محرکه و انگیزه لازم را برای انجام کار از طریق لیست کاریتان خواهید داست.
۴- لیست کاریتان را خیلی بزرگ بنویسید: در مقابل این وسوسه که لیست تان را خیلی بزرگ بنویسید،مقاومت کنید. این طبیعت بشر است که زمانی که قصد دارد فهرستی را تدارک ببیند،آیتم های زیادی را در آن منظور می کند. شروع با شش گزینه کاری که قرار است در آن روز انجام شود و از همه هم مهم تر هستند،بهترین روش است. سعی نکنید که خیلی آرمان گرا بوده و گزینه های زیادی را وارد لیست تان کنید.
در این حالت ، کارتان بسیار مشکل می شود و امکان دارد موفقیتی کسب نکنید. استفاده از یک لیست کار، می تواندراه مناسبی برای کنترل زمان و وقتتان باشد. فقط کافی است اهداف و افکارتان را به سادگی روی کاغذ آورده و حلاجی کنید.
حال با لیست کاریتان شروع کنید و در زمانی کمتر از قبل ، به کارهایتان برسید.
آیا دقت کرده اید که وقتی غذاهای سالمتر و بهتری می خورید انرژی بیشتری دارید و طبعاً دوست دارید که ورزش کنید؟
همه چیز در زندگی به هم مربوط است. روش تفکر شما روی رو حیه شما موثر است،روحیه شما بر نوع راه رفتنتان موثر است،راه رفتن شما روی نحوه گفتارتان اثر می گذارد،روش حرف زدنتان روی طرز فکرتان موثر است!
تلاش برای پیشرفت در یک بعد زندگی بر سایر ابعاد زندگی اثر می گذارد.
وقتی در خانه خوشحال هستید،در محل کار نیز احساس شادی بیشتری خواهید کرد و وقتی سر کار شاد باشید در خانه نیز شاد خواهید بود.
اینها به چه معناست؟
- اینکه برای پیشرفت در زندگی می توانید از هر نقطه مثبتی شروع کنید. می توانید با ارنامه ای برای پس انداز،نوشتن لیست اهدافتان، رژیم غذایی یا تعهد برای گذراندن وقت بیشتر با فرزندانتان شروع کنید.این کار مثبت منجر به نتایج مثبت دیگر هم می شود،چون که همه امور به هم مربوطند.
- مهم نیست که تلاشی که جهت پیشرفت می کنید کجا صرف می شود.
مهم این است که شروع کنید.
- عکس این قضیه هم صادق است. یعنی اگر یک بعد زندگی شما خراب شد،سایر ابعاد هم به زودی خراب می شود.باید به این مسئله دقت خاصی داشته باشید.
هر کاری که انجام می دهید. به نوبه خود اهمیت دارد زیرا بر امور دیگر نیز موثر است.
اگرمعتقید دستیابی به قله های مرتفع به آسانی صورت می گیرد، هرگز متوجه نخواهید شد فرآیند موفقیت چگونه انجام می پذیرد و میدان دید خود را بسیار محدود کرده اید. صعود در هر زمینه ای دشوار،وقت گیر و یشتر ملال آور است.
علت اینکه قله، جای شلوغی نیست این است که بیشتر مردم کارهایی که برای کسب موفقیت ضروری هستند،انجام نمی دهند. اگر برای ادامه دادن،نیاز به انگیزه دارید، زندگی نامه زنان و مردانی را که در دوران زندگی به جاهای بزرگی دست یافته اند، بخوانید. متوجه می شوید که آنها به این دلیل اینکه از رها کردن، امتناع کرده اند،پیروز شده اند. آنها بعد از این که مردم عادی دست از کار کشیدند و به خانه رفتند، به تنهایی به زحمت کشیدن ادامه دادند.(مردم عادی کسانی هستند که تا چند تا نه می شنون به همه می گویند: ما که دیگه سوییچ آف شدیم!!!)
رالف والدر امرسون می گوید: قدرت ما به دنبال ضعف های ما به وجود می آید.
تا رنج نکشیم، تحمل نیش نکنیم و مورد تهاجم قرار نگیریم،خشم همراه با نیروهای پنهان از ما ظاهر نخواهد شد.
کشمکش و تقلا ، شما را وادار می کند در پی غلبه بر فقر و فلاکت برآیید و شما را به سمت دستاوردهای واقعی سوق می دهد.هر تلاش خود را به عنوان فرصتی جهت افزایش رشد شخصیتی خود لحاظ کنید.خود تلاش، صرف نظر از نتیجه آن، شخصیت شما را می سازد. اگر می دانید راهی که می روید، صحیح است، در همان راه بمانید. هر چند که تمام دوستان و نزدیکان تان در مورد درستی تصمیم گیری شما مردد باشند. (تو کل خانوادتون کسی که مخالف باشه نیست، بعد چون بقال سر محل میگه این سیستم هرمیه بی خیال کارت میشی؟؟؟ برو از همون آقا بپرس هرمی یعنی چی؟؟؟ اگه تونست جواب درست بده!!!پس بدا به حالت که به حرف کسی گوش دادی که معنای حرف خودش رو نمی دونه.)
هنگامی که در آن موفق می شوید( و مطمئن باش اگر به آن بچسبید، موفق خواهید شد) همه آنها خواهند گفت که در آن ها از قبل می دانستند شما نیروی لازم برای موفق شدن در این راه را دارید.(یاد حرف جو افتادم که میگفت وقتی اولین چک من اومد، خانومم زنگ زد به من و پشت تلفن به من گفت: سلام... اولین چکمون اومده. چک ما؟؟؟؟!!!!! یا چک من؟؟؟ مگه تو نبودی که از این کار شب و روز بدی می گفتی؟؟؟)
با آرزوی موفقیت برای تمام کوئستی ها !!!

مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته بودند که مردم از راه های دور و نزدیک واسه دیدنش به اونجا میومدند.و کسی نبود که اونو ببینه و تحسین نکنه.
l.jpg)
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود،با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت:
این منصفانه نیست!
چرا همه پا روی من میذارن تا تو رو تحسین کنن؟! مگه یادت نیست؟! ما هر دومون تو یه معدن بودیم، مگه نه؟ این عادلانه نیست! من خیلی شاکیم!
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت:
یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه، چقدر سرسختی و مقاومت می کردی؟
سنگ پاسخ داد:
آره ، آخه ابزارش به من آسیب می رسوند. آخه گمون کردم می خواد آزارم بده.آخه تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم.
و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که:
ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیزی بی نظیر بسازه. به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم.
به طور حتم در پی این رنج،گنجی هست.
پس بهش گفتم:
هر چی می خوای ضربه بزن، بتراش و صیقل بده! و درد کارهاش و لطمه هایی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم. و هر چی بیشتر می شدن،بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر شوم!
پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا می ذارن و بی توجه عبور می کنن.
آره عزیز دلم! رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو.
و یادمون باشه که قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الآن باور و تصور کنیم.
پس بیا از این به بعد به هر مسأله و مشکلی سلام کنیم و بگیم:((خوش اومدی))
و از خودمون بپرسیم:
این بار اون لطیف بزرگوار چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده؟
حالا از هر کی بپرسی حداقل یک نفر رو توی دوستان و آشنایانش داره که به سود رسیده باشه، پس الآن به نظر من راحت تره ! شما هر روز داره اطلاعاتتون درباره کوئست بیشتر میشه، این همه جزوه دارید، ۸ تا سی دی دارید(به جز سی دی ۲۰۰۴ پاتمن). بچه ها اطلاعات شما از خیلی ها که ۳ سال پیش کار می کردند ( در اون مقطع زمانی) بیشتره! فقط دارید همه چیز رو واسه خودتون تجزیه و تحلیل می کنید و پیش خودتون می گید که دیگه کوئست تمومه! دیگه جواب نمی ده! پولمون رو از دست دادیم! بچه ها اگر یک بار بگید کوئست تمومه! کوئست شما تموم میشه! (رجوع شود به مطلب گفته ها و افکار در همین وبلاگ) اول از همه باید جلوی زبون خودتون رو بگیرید! در این موقعیت هر کسی یه ذهنیتی به اوضاع داره و اون ذهنیتشه که کوئست رو میسازه! در همین شرایط یک سریها میگن چه موقعیت توپی! هیچ کس کار نمی کنه، پس بریم و خودمون چند برابر کار کنیم. اینها کاری نکردند ، فقط همیشه تو ذهنشونه که تفاوت میان فرصت و مانع ،دیدگاهمونه!
یکی از دوستانم همیشه مطلبی رو میگه که دوست دارم امروز اون رو بیان کنم. اون شخص می گه:
درآمد غیر منطقی ، طرز تفکر غیر منطقی هم داره!!!!
پس بیایید و به اوضاع طور دیگه ای نگاه کنیم و مطمئن باشیم همه چیز درست میشه و بدونید کمپانی هم که همیشه از تعهد صحبت می کنه، ما رو هیچ گاه رها نمی کنه.
در آخر از همتون خواهش می کنم سی دی ۸ دلیل شکست افراد رو ببینید و روی اوضاع طوری دیگه نگاه کنید.
۱-شخصیت:
چگونگی برخورد رهبران با رویدادهای زندگی،نشانه بارز شخصیت آنهاست.بحران ، لزوما شخصیت انسان را نمی سازد، اما شکی نیست که آن را آشکار می سازد.(اشاره به شعر رودکی: اندر بلای سخت پدید آید فضل و بزرگمردی و سالاری)
انسان در لحظه های دشوار زندگی خویش بر سر دو راهی سازش یا ابراز شخصیت قرار می گیرد.هر وقت که ابراز شخصیت را بر می گزیند، ولو اینکه با پیامدهای ناگوار و منفی روبه رو شود،نیرومندتر می گردد.این سخن از الکساندر سولژنیتسین برنده جایزه نوبل است که معنای حیات دنیوی ، برخلاف آنچه به ما آموخته اند، در رفاه و رونق و آسایش نیست،در پرورش جان است.رشد شخصیت در کانون رشد هر انسانی قرار دارد،چه رهبر باشد و چه نباشد.
آنچه را که هر کس باید درباره شخصیت بداند:
۱- شخصیت به حرف نیست،به عمل است.
۲- استعداد خدادادی است، اما شخصیت دست خود ماست.
۳- شخصیت ، جای شما را در دل مردم باز می کند.
۴- هیچ رهبری نمی تواند از مرز شخصیت خود فراتر رود.
در ادامه در مورد این ۴ مطلب با هم صحبت خواهیم کرد.
آیا تا به حال افرادی را دیده اید که به هر کجا که می روند(چه فروشگاه،چه مطب پزشک،چه هتل)به راحتی پذیرفته می شوند و مورد عزت و احترام قرار می گیرند؟
می دانید چه رازی در کار این افراد نهفته است؟اینها چون با خودشان خوب رفتار می کنند ، دیگران نیز از آنها تبعیت می کنند. وقتی شما خودتان را تحویل بگیرید،دیگران نیز شما را تحویل خواهند گرفت!
همسر من جولی می گوید: همه امور بر همدیگر موثرند.طریقه راه رفتن شما با طریقه حرف زدنتان مرتبط است و لباس پوشیدن شما بر روحیه شما تاثیر می گذارد.
یکی از دوستانم از همسرم پرسید: من فقط 20 دلار دارم،آیا می توانم آپارتمان بهتری داشته باشم؟ و همسرم پاسخ داد: بله! یک جارو بخر!
منزل شما بر روحیه شما تاثیر می گذارد. برای خود خانه ای بسازید که وقتی واردش می شوید روحتان تازه شود.آراستگی و تمیز بودن ، هیچ خرجی برایتان ندارد. زندگی کردن در یک آپارتمان یک اتاقه ولی تمیز ،بهتر از زندگی در یک کاخ درهم و برهم است.
تمیز نگه داشتن اتاق خواب،دفتر کار یا اتومبیل، هیچ خرجی ندارد.
چگونه می توانید مانند یک فرد سرشناس رفتار کنید وقتی که لباس زیر شما سوراخ سوراخ است یا انگشت پایتان از سوراخ جوراب بیرون زده است؟
یکی از دوستانم می گوید : هر گاه موفق و پولدار شوم ، این زندگی سگی را رها خواهم کرد. اما او کاملا در اشتباه است. اگر می خواهید موفق باشید، باید از هم اکنون مانند افراد موفق زندگی کنید و موفقیت را از هم اکنون در خود احساس کنید.
مردم با شما همانگونه رفتار خواهند کرد که شما با خود رفتار می کنید.
بعضی وقتها در اخبار می شنویم یک حسابدار با قایق اقیانوس اطلس را طی کرده یا یک مسئول کتابخانه ، با شتر از لس آنجلس به نیویورک رفته است!
ممکن است از خود بپرسیم :((چرا با هواپیما نرفته اند؟!))
پاسخ این است که(( اگر با قایق یا شتر سفر کنید هنگامی که به مقصد می رسید فردی کاملا متفاوت نسبت به زمان شروع سفر خواهید بود. نه تنها به هدفتان می رسید بلکه اطلاعات زیادی راجع به ستاره ها، آب و هوا و کشتی رانی پیدا می کنید. خیلی بیشتر خودتان را می شناسید و خیلی بیشتر از شجاعت و توانایی های خودآگاه می شوید. این در حالی است که سفر با هواپیما این مزایا را ندارد.))
مشابه همین قضیه ، وقتی تصمیم می گیرید که کسب و کاری را شروع کنید، یا یک مسیر ماراتن را طی کنید، یا وقتی قصد دارید که مدرکی بگیرید یا زبان چینی بیاموزید، موقع رسیدن به هدف، فرد متفاوتی نسبت به شروع خواهید بود.
ارزش واقعی (( تعیین هدف))همین است:((ما در راه رسیدن به هدفی که برای خود تعیین کرده ایم،ساخته می شویم)) و به همین دلیل است که رسیدن به هدف با زحمت همراه است.ولی برخی ممکن است این مفهوم را درک نکنند.
ارزش واقعی تعیین هدف، فقط در((بدست آوردن)) آن هدف نیست ، بلکه در آن ((تحول))و ((تجربیات جدیدی)) است که در طول رسیدن به آن هدف کسب می کنیم.
پس همین که هدف داشته باشیم خودش برای متغیر شدن شخصیتمون کافیه،دیگه چه برسه که به مرور زمان در کوئست آدم جدیدی می شوید!
پس همین الآن بلند شو و لیست اهدافت رو یک بار دیگه چک کن! اگه ننوشتی سعی کن همین الآن بنوسیش، اگر هم نوشتیش با خودت فکر کن که این هدف رو چقدر می خوای؟؟؟ اونقدر هست که نذاره شب بخوابی؟؟؟هدفت رو با وجودت درک کردی؟؟؟ یا نه فقط می گی یه ۲۰۶ می خوام! و اصلا نمی دونی قیمتش چنده؟؟؟نمی دونی چقدر باید پورسانت بگیری تا بهش برسی؟!
هدفت باید تو رگ و خونت باشه! اگر ۲۰۶ می خوای، باید بدونی چه رنگی می خوای، صندلیهاش می خوای چه رنگی باشه،ضبطش چه مارکی باشه، حتی قفل فرمونت می خوای چه رنگی باشه! حتی باید یه پوستر ازش بزنی تو اتاقت!برای رسیدن به هدفت باید هدف رو بزرگ بنویسی و بزنی جایی که همیشه جلوی چشمته! یه زمان هم براش تعیین کن، مثلا بنویس: من تا عید همین امسال یه ۲۰۶ دارم!بعدش هم برای رسیدن به هدفت تلاش کن!
مطمئن باش که بهش می رسی...
موفق باشی!
تونی بوزان می گوید: وقتی جوان بودم فکر می کردم برای محبوبیت باید باهوش و خوش تیپ یاشم! بنابراین در مهمانی ها برای این که نشان بدهم چقدر باهوش هستم،در مورد مشکلات همه مردم اظهار نظر می کردم،یا اشتباهت شان را گوشزد می کردم. در بحث ها سعی می کردم نشان دهم من درست می گویم و آنها اشتباه می کنند.به طور کلی خودنمایی میکردم.
با این که داشتن اندام مناسب و هوش بالا ابزارهای مناسبی برای رسیدن به موفقیت هستند، ولی من با رفتاری که در پیش گرفته بودم، در واقع از تعداد دوست هایم کم و بر تعداد دشمنانم اضافه می شد.
یک بار در یک بحث طبق معمول برنده شدم ، در واقع ندانسته به موقعیت اجتماعی خودم ضربه زدم. پدرم با زمزمه قطعه شعری به من این فکر که همیشه برنده بودن در میان جمع راه موفقیت در امور اجتماعی نیست را گوشزد کرد:
این جا قبر جاناتان گری است
او در راه دفاع از حق مرد
کار او درست بود
ولی اگر غلط هم بود، باز هم در اینجا مدفون میشد!!!
سپس به افراد موفقی که در اطرافم بودند نگاه کردم و متوجه شدم که خیلی از کارهایی که آنها می کنند، من نمی کنم!
آنها کسانی بودند که دائما لبخند می زدند و جوک تعریف می کردند.ابراز وجود می کردند و به طور کلی سعی می کردند به دیگران کمک کنند و از درگیر شدن در بحث های طولانی پرهیز کنند.
بر خلاف من که بسیار آدم حساسی هستم، آنها بسیار خودمانی ، مطمئن و موفق در پیدا کردن دوست بودند.
من بالاخره روشن شدم و فهمیدم که در کنار هوش و ظاهر ،برای موفقیت های اجتماعی، من می بایست ابزار درک کردن مردم و توانایی های شخصیتی و هوش اجتماعی را در خودم پرورش می دادم.
داشتن هوش اجتماعی کمک می کند بسیاری از تجارب تلخی را که من پیدا کردم، شما مرتکب نشوید و با پرورش این نیرو بتوانید سریع تر به هدف خود برسید.
بسیار مهم است که شخص بتواند از تعالیم این هوش شگفت انگیز برای دوام موفقیت در اوضاع اجتماعی فعلی و زندگی ، استفاده کند. استفاده از هوش تنها به سود زندگی شما و اطرافیانتان نیست، بلکه موفقیت اجتماعی اثر مستقیمی بر ثروت و سلامت شما دارد.
اگر همه ما کمی صداقت به خرج دهیم، متوجه خواهیم شد که توان های اجتماعی مان به اصطلاح به یک گردگیری احتیاج دارد!
برای شروع باید بتوانید با مردم یک رابطه فرد به فرد داشته باشید. این مردم ممکن است یک گروه کوچک ، یا یک سالن پر از جمعیت ، یا حتی اجتماعات بزرگ تر باشد. در واقع شما درگیر ارتباط میان یک مغز با مغز دیگر هستید.
مغز بشر یکی از پیچیده ترین،حساس ترین و با قدرت ترین عضوی است که در کائنات وجود دارد. انسان حتی در ارتباط با مغز خودش هم دارای مشکل است چه رسد به این که بخواهد با مغز انسان های دیگر هم ارتباط موفقیت آمیز برقرار کند.
واقعا که کار دشواری به نظر می رسد. افرادی که هوش اجتماعی دارند، باید بتوانند از تمام قدرت مغزی و جسمانی خود استفاده کنند، تا بتوانند با بقیه ارتباط موثری برقرار کنند. آنها باید شخصیتی داشته باشند که دیگران را تحت تاثیر قرار دهند و خلاقیت نیروی ارتباطی و دوستی درشان رشد کند و بدانند چه طور دوست پیدا کنند و چه طور آنها را نگه دارند.
این هوش مهم باید بتواند که هنر کنار آمدن را در اوج در گیری ها و مذاکرات و اشتباهات و سایر موقعیت های خطیر در یابد.
افزایش هوش اجتماعی کمک می کند که فرد مصاحب و شنونده خوبی باشد و با قدرت با همه ارتباط برقرار کند.افرادی که این هوش اجتماعی درشان رشد کرده ، می توانند به راحتی با همه افراد از هر گروه سنی ، فرهنگی یا اجتماعی رابطه برقرار کنند و کسانی هم که با چنین کسی مواجه می شوند، با او راحتند.
همه آحاد اجتماع از قبیل مدیران ، فروشندگان، منشی ها ، معلمین،پزشکان،ممدکاران اجتماعی و کارکنان هتل ها و در واقع هر کسی که با دیگران باید ارتباط موثر برقرار کند به چنین هوش اجتماعی احتیاج دارد.
هوش اجتماعی یکی از بهترین هوش هایی است که افراد می توانند در خود پرورش دهند و مهم تر این که چنین عملی کاملا انجام شدنی است.
متعاقبا درباره هوش اجتماعی بیشتر با هم صحبت می کنیم!
یک بوکسور را در نظر بگیرید که در حال وود به رینگ به خودش میگه : <<من بازنده ام، حتما جا می زنم>> فکر می کنید چقدر دوام خواهد آورد؟
خواننده ای را در نظر بگیرید که در حال بالا رفتن از پله های محل اجرا با خودش می گوید: << وای بر من! محال است از صدای من خوششان بیاید>>فکر می کنید این خواننده چقدر خوب خواهد خواند؟
این طرز فکر نتیجه ای جز ناکامی ندارد.با این حال بسیاری از ما هر روز از این دستورالعمل پیروی می کنیم. مثلا به خودمان می گوییم:
<من چاق هستم> <من کم حافظه ام> <من همیشه شکست می خورم> <من دست و پا چلفتی هستم>
و بعد در شگفتیم که چرا شکست می خوریم؟
اگر انتظار فراموشکاری از خودتان داشته باشید، فراموشکار خواهید شد.
اگر انتظار شکست داشته باشید، به سرتان خواهد آمد.
و اگر انتظار رفتار ابلهانه از خودتان داشته باشید، همینطور خواهد شد.
چگونه مثبت فکر کردن را شروع کنیم؟
قدم اول این است که مراقب زبان خود باشید!دقت داشته باشید که درباره خودتان چه می گویید. از امروز در مورد خودتان بد نگویید.
هیچ وقت به دیگران نگویید: << من نا امیدم، من همیشه کار را خراب می کنم و ... >>
با خود عهد ببندید: <<از امروز من خودم را سرزنش نخواهم کرداگر هیچ چیز خوبی برای گفتن در مورد خودم نداشته باشم، حداقل دهانم را بسته نگه خواهم داشت>>
شاید کنترل کردن افکارمان مشکل باشد، اما ما میتوانیم آنچه از دهانمان خارج می شود را کنترل کنیم.وقتی ما زبان خودمان را کنترل می کنیم، کم کم تفکرات مثبت نیز به دنبالش خواهند آمد و کم کم زندگی بهتر می شود.
ما همان خواهیم شد که در تفکر خود ساخته ایم.
نگاهی به درخت سیب بیندازید. شاید پانصد سیب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است.خیلی دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسیم چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند تا درخت دیگر اضافه شود؟
این جا طبیعت به ما چیزی یاد می دهد. به ما می گوید:
<<اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند.پس اگر واقعا می خواهید چیزی اتفاق بیفتد ، بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید.>>
از این مطلب می توان این نتایج را بدست آورد:
- باید در بیست مصاحبه شرکت کنی تا یک شغل به دست بیاوری.
- باید با صد نفر آشنا شوی تا یک رفیق شفیق پیدا کنی.
- باید با چهل نفر مصاحبه کنی تا یک فرد مناسب را استخدام کنی.
وقتی قانون دانه را درک کنیم دیگر ناامید نمی شویم و به راحتی احساس شکست نمی کنیم.
قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آنها درس گرفت.
افراد موفق هر چه بیشتر شکست می خورند، دانه های بیشتری می کارند.
این مطلب رو گفتم تا فقط ازت بپرسم مگه تو هدفی نداری؟ مگه به هدفت تعهد نداری؟ اصلا روز اول واسه چی اومدی تو این سیستم؟ مگه نمی خوای آینده ات رو تغییر بدی؟ مگه نمی خوای با بقیه فرق داشته باشی؟ پس چرا وقتی ۳ یا ۴ تا پرزنت میذاری و جواب نه می شنوی همه چیز رو فراموش میکنی؟ هر چند تا که اعتبار داری، به همون تعداد پرزنت بذار و فالوی قوی کن تا ورودی بگیری! مطمئن باش پیروز می شی!
همیشه یادت باشه : کار ما سختی داره ، یاس داره ، شکست هم داره... اما راههای غلبه بر اون هم وجود داره!
روزی روزگاری در سرزمینی دور ۲ قورباغه در دشتی در حال حرکت بودند.
آن دو می رفتند و می رفتند تا به مقصد خود برسند،اما ناگهان هر دوی آنها به درون چاله ای افتادند و گرفتار شدند.
پس از مدتی قورباغه های دیگر در بالای چاله جمع شدند و شروع کردن به گفتن سخنانی همچون: آی شماها دیگه می میرید، آی این چاله خیلی عمیقه، آی شماها دیگه هیچ شانسی ندارید، آی چند روز پیش هم چند تا قورباغه تو همین چاله افتادند و مردند، آی تا حالا سابقه نداشته که کسی از این چاله زنده بیرون بیاد و...
قورباغه اول با شنیدن این حرفها روحیه خودش رو از دست داد و به اعماق چاه فرو رفت و مرد! ولی قورباغه دوم به هر ترتیبی بود دست و پا زد و نجات پیدا کرد.
بعد از این که قورباغه دوم خودش رو به بالا رسوند، بقیه قورباغه ها دورش جمع شدند و ازش سوال می کردند که چطور تونستی خودت رو نجات بدی؟؟؟اما بعد از مدتی همه متوجه شدند که این قورباغه کر ولاله و هیچ چیزی نمی شنوه!!!!!!!!!!و در طول این مدت فقط هیجان دیگر قورباغه ها رو می دیده و فکر می کرده که همه دارن تشویقش می کنند...
بچه ها با ذکر این مطلب این رو بگم که فقط حواستون رو به کارتون جمع کنید و گوشتان را ببندید، چون آدمهای هرزه گو در تمام دنیا وجود دارند و در ایران هم همین طور.تمرکز در کارتان هست که شما رو به نتیجه می رسونه!
پس پیش به سوی موفقیت
در امریکا در انبار کالایی،کارگر بی سوادی کار می کرد.او موظف بود تعداد کالای مورد نظر هر گونی را شمارش کرده و در صورت صحیح بودن مقدار آن، روی گونی بنویسد All Correct ،چون این کارگر بی سواد بود و طرز نوشتن این کلمه را بلد نبود ، با استفاده از صدای اول کلمه ها علامتی روی گونی ها می گذاشت.
به این صورت که به جای All ، از O و به جای کلمه Correct ، از حرف K استفاده می کرد و به جای کلمه All Correct روی گونی ها می نوشت O.K
استفاده از کلمه O.K به تدریج در دنیا همه گیر شد و امروزه مردم سراسر دنیا از آن به عنوان یک کلمه کلیدی در محاورات استفاده می کنند.
این داستان رو ذکر کردم تا این مطلب رو بگم که اگر یک کارگر بی سواد می تواند یک اصطلاحی را به این شکل در دنیا شایع کند، پس من و تو به طور حتم می توانیم استفاده از کلمات و اصطلاحات مثبت را در سراسر ایران گسترش دهیم و انرژی مثبت را بین همه پخش کنیم!
از منفی ها دوری کنیم و ذهن و فکر و حرکات و عادات و اصلا کل زندگیمان را مثبت کنیم...