Picture Caricature Muhammad
در کاریکاتور زیر مشاهده می کنید روی سر حضرت محمد بمب اتمی کشیدند و این را نشان می دهد که کشورهای اسلامی بمب هسته ای دارند و با این بهانه جهان را متحد کردند که به ایران حمله کنند!
به امید ایجاد صلح در جهان ...

با تشکر از دوست عزیزم وحید
در پروژه جدید این گروه امنیتی ، یکی از سایت های اصلی پخش تصاویر کاریکاتورهای اهانت آمیز که در کشور دانمارک فعالیت می کردند به همراه حدود 500 سایت دانمارکی و اروپایی دیگر به نشانه اعتراض جامعه مسلمانان در برخورد با توهین به مقدسات اسلام و جلوگیری از تکرار چنین اعمالی هک شد. و سرور این سایت ها هم اکنون به طور کامل در اختیار این تیم قرار دارد که بزودی صفحه اول آن به منظور نظرسنجی و اعتراض در اختیار تمامی مسلمانان قرار خواهد گرفت.
هم اکنون برای مشاهده نفوذ این تیم به این سرور می توانید به آدرس http://beetlejuice.dk/ash.htm مراجعه نمایید.
"ما مسلمان هستیم و نمی گذاریم به مقدسات ما توهین کنید
در زیر لیست برخي از سایتهای هک شده آمده است:
http://www.eq2.dk/ash.htm
http://shop.beetlejuice.dk/ash.htm
http://www.strandslot.dk/ash.htm
http://aitd.dk/dvd/ash.htm
جهت مشاهده كليه سايت هاي های هک ثبت شده توسط این تیم در Zone-h و همچنین میزان اهمیت هر حمله می توانید به لینک زیر مراجعه کنید:
http://www.zone-h.com/en/defacements/filter/filter_defacer=Ashiyane%20Digital%20Security%20Team
اگرمعتقید دستیابی به قله های مرتفع به آسانی صورت می گیرد، هرگز متوجه نخواهید شد فرآیند موفقیت چگونه انجام می پذیرد و میدان دید خود را بسیار محدود کرده اید. صعود در هر زمینه ای دشوار،وقت گیر و یشتر ملال آور است.
علت اینکه قله، جای شلوغی نیست این است که بیشتر مردم کارهایی که برای کسب موفقیت ضروری هستند،انجام نمی دهند. اگر برای ادامه دادن،نیاز به انگیزه دارید، زندگی نامه زنان و مردانی را که در دوران زندگی به جاهای بزرگی دست یافته اند، بخوانید. متوجه می شوید که آنها به این دلیل اینکه از رها کردن، امتناع کرده اند،پیروز شده اند. آنها بعد از این که مردم عادی دست از کار کشیدند و به خانه رفتند، به تنهایی به زحمت کشیدن ادامه دادند.(مردم عادی کسانی هستند که تا چند تا نه می شنون به همه می گویند: ما که دیگه سوییچ آف شدیم!!!)
رالف والدر امرسون می گوید: قدرت ما به دنبال ضعف های ما به وجود می آید.
تا رنج نکشیم، تحمل نیش نکنیم و مورد تهاجم قرار نگیریم،خشم همراه با نیروهای پنهان از ما ظاهر نخواهد شد.
کشمکش و تقلا ، شما را وادار می کند در پی غلبه بر فقر و فلاکت برآیید و شما را به سمت دستاوردهای واقعی سوق می دهد.هر تلاش خود را به عنوان فرصتی جهت افزایش رشد شخصیتی خود لحاظ کنید.خود تلاش، صرف نظر از نتیجه آن، شخصیت شما را می سازد. اگر می دانید راهی که می روید، صحیح است، در همان راه بمانید. هر چند که تمام دوستان و نزدیکان تان در مورد درستی تصمیم گیری شما مردد باشند. (تو کل خانوادتون کسی که مخالف باشه نیست، بعد چون بقال سر محل میگه این سیستم هرمیه بی خیال کارت میشی؟؟؟ برو از همون آقا بپرس هرمی یعنی چی؟؟؟ اگه تونست جواب درست بده!!!پس بدا به حالت که به حرف کسی گوش دادی که معنای حرف خودش رو نمی دونه.)
هنگامی که در آن موفق می شوید( و مطمئن باش اگر به آن بچسبید، موفق خواهید شد) همه آنها خواهند گفت که در آن ها از قبل می دانستند شما نیروی لازم برای موفق شدن در این راه را دارید.(یاد حرف جو افتادم که میگفت وقتی اولین چک من اومد، خانومم زنگ زد به من و پشت تلفن به من گفت: سلام... اولین چکمون اومده. چک ما؟؟؟؟!!!!! یا چک من؟؟؟ مگه تو نبودی که از این کار شب و روز بدی می گفتی؟؟؟)
با آرزوی موفقیت برای تمام کوئستی ها !!!

مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته بودند که مردم از راه های دور و نزدیک واسه دیدنش به اونجا میومدند.و کسی نبود که اونو ببینه و تحسین نکنه.
l.jpg)
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود،با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت:
این منصفانه نیست!
چرا همه پا روی من میذارن تا تو رو تحسین کنن؟! مگه یادت نیست؟! ما هر دومون تو یه معدن بودیم، مگه نه؟ این عادلانه نیست! من خیلی شاکیم!
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت:
یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه، چقدر سرسختی و مقاومت می کردی؟
سنگ پاسخ داد:
آره ، آخه ابزارش به من آسیب می رسوند. آخه گمون کردم می خواد آزارم بده.آخه تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم.
و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که:
ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیزی بی نظیر بسازه. به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم.
به طور حتم در پی این رنج،گنجی هست.
پس بهش گفتم:
هر چی می خوای ضربه بزن، بتراش و صیقل بده! و درد کارهاش و لطمه هایی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم. و هر چی بیشتر می شدن،بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر شوم!
پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا می ذارن و بی توجه عبور می کنن.
آره عزیز دلم! رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو.
و یادمون باشه که قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الآن باور و تصور کنیم.
پس بیا از این به بعد به هر مسأله و مشکلی سلام کنیم و بگیم:((خوش اومدی))
و از خودمون بپرسیم:
این بار اون لطیف بزرگوار چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده؟
گفتگو با موسوی شهری
![]()
يك حقوقدان با بيان اينكه در لايحه اصلاحي قانون تجارت، در جهت مبارزه با فساد اقتصادي اقدام شده است، اظهار داشت كه يكي از نوآوريهاي اين لايحه، هماهنگي با مفاد كنوانسيونهاي بينالمللي و عرفهاي بازرگاني شناخته شده در دنياي تجارت است.
وي، با بيان اينكه در تنظيم و تدوين لايحه به اقتصاد نوين و به فضا و فرآيندهاي تجارت الكترونيك توجه شده است، تصريح كرد: اولا طبقهبندي فعاليتهاي تجاري بر مبناي اقتصاد نوين صورت پذيرفته است. ثانيا فضا و فرآيندهاي اقتصاد نوين و تجارت الكترونيك به خوبي مورد توجه قرار گرفته است. اينها نشاندهندهي توسعهي علوم امروزي در تجارت است.
موسويشهري دربارهي اينكه آيا لايحه اصلاحي قانون تجارت زمينهساز ورود به سازمان تجارت جهاني (W.T.O) است، گفت: اعضاي سازمان تجارت جهاني (W.T.O) بايد يك سري اصول كلي و بنيادي را رعايت كنند اين اصول عبارتند از :
- شفافيت: اصل شفافيت از اعضا ميخواهد كه اقدامات موثر بر تجارت خدمات را مشخص نموده و به اطلاع عموم برسانند.
- دومين اصل رقابت و رقابتمندي است، كه همهي اعضا بايد از وضع قوانيني كه مانع رقابت در فعاليتهاي تجاري و خدماتي ميگردد بپرهيزند.
- سومين اصل، رفتار دولت كاملهالوداد، يعني اعضا بايد در قبال تمامي شركاي تجاري خود (اعم از آنكه عضو سازمان تجارت جهاني باشند يا خير) فورا و بدون قيد و شرط رفتار دولت كاملهالوداد را رعايت كنند.
- چهارمين اصل عدم تبعيض است، اعضا نبايد با كالاها و خدمات و عرضهكنندگان آنها رفتاري نامطلوبتر از رفتاري كه با ساير اعضا دارند داشته باشند.
- دسترسي به بازار: بر اساس اين اصل، اعضا متعهد ميشوند كه در مورد كالاها و خدمات و عرضهكنندگان آنها رفتاري مطابق با آنچه در جدول تعهدات خود قيد نمودهاند اتخاذ كنند؛ به نحوي كه براي همهي اشخاص امكان ورود به بازار و فعاليت و عرضهي خدمات و كالا وجود داشته باشد.
موسوي شهري اظهار داشت: قانون جديد مجلس در مورد شركتهاي Network Marketing با لايحه اصلاحي قانون تجارت منافات ندارد. درست است كه در ماده 2 قانوني تجارت، علاوه بر اينكه فروش و خردهفروشي كالا از طريق شبكههاي اينترنتي و سيستمهاي الكترونيكي تاييد شده است در مبحث دلالي. راه بازاريابي و دلالي از طريق اينترنت و سيستمهاي الكترونيكي باز شده است. اما بايد بدانيم كه Network Marketing يك شيوهي خاص فروش و عرضهي كالا يا خدمات از طريق شبكههاي اينترنتي و سيستمهاي الكترونيكي است و بين اين دو امر رابطه عموم و خصوص مطلق وجود دارد. يعني هر بازاريابي شبكهاي (Network Marketing) از طريق شبكههاي اينترنتي و الكترونيكي تحقق مييابد ولي در برخي از فروشها از طريق شبكههاي اينترنتي و الكترونيكي Network Marketing است.
وي گفت: اگر منظور قانون جديد مجلس ممنوعيت هر نوع بازاريابي و فروش كالا يا خدمات از طريق اينترنت يا سيستم الكترونيكي باشد بين قانون جديد مجلس و لايحه اصلاحي قانون تجارت تعارض وجود دارد. با اين وجود توضيح مطالب ذيل ضروري است، اول اگر واقعا شركتي به صورت هرمي بازاريابي كند فعاليتش بايد ممنوع شناخته شود اما دليل اين ممنوعيت اخلال در نظام اقتصادي نيست؛ زيرا ممكن است يك شركتي فعاليتش هرمي باشد اما موجب اخلال در نظام اقتصادي نباشد و همينطور برعكس. در واقع بين اين دو امر رابطهي عموم و خصوص من وجه برقرار است. دوم از طرف ديگر متاسفانه تصور شده هر شركتي كه به صورت Network Marketing بازاريابي ميكند هرمي است. بايد توجه داشت برخي از شركتهايي كه به صورت Network Marketing بازاريابي ميكنند، هرمي هستند. اگر ما به دو مقدمهي فوق توجه كنيم ميتوانيم شركتهايي را تصور كنيم كه به صورت Network Marketing فعاليت كنند كه نه فعاليت آنها موجب اخلال در نظام اقتصادي است و نه هرمي هستند. مثلا اگر يك شركت Network Marketing ايراني تاسيس شود كه در ايران و خارج از كشور فعاليت كند و به جاي خروج ارز، ارزآوري داشته باشد و بر آنها نظارت دولتي وجود داشته باشد و موجبات فروش و خروج كالاها و محصولات ايراني به خارج از كشور را فراهم سازد چهطور فعاليتش اخلال در نظام اقتصادي است.
اين حقوقدان ادامه داد: اما همين شركت كه فعاليتش اخلال در نظام اقتصادي نيست ممكن است هرمي باشد مثلا اگر يك شركت ايراني Network Marketing تاسيس شود اما فعاليتش با مفاهايم بختآزمايي و قمار (يعني درآمد مرتبط با شانس) يا درآمد بدون فعاليت و دارا شدن غيرعادلانه و درآمد بدون عوض مشروع و درآمد بيارتباط با خريد كالا يا خدمات نزديك شود. همچنين اگر فروش كالا بحثي جنبي باشد و هدف اصلي عضوگيري و جذب توزيعكنندگان جديد باشد و پورسانتها از ماحصل فروش و سود كالا نباشد بلكه قسمت اندكي از ورودي پولي باشد كه ساير توزيعكنندگان و افراد جديد به شركت دادهاند و درآمد بازاريابان به خريد آنها و بازاريان بعدي ارتباطي نداشته باشد و درآمد شركت نيز به فروش ارتباط نداشته باشد بلكه عمده درآمدش از ورودي افراد جديد باشد. فعاليت چنين شركتي ممكن است اخلال در نظام اقتصادي نباشد اما چنين حركتي را بايستي هرمي دانست و بايستي جلوي فعاليتش را گرفت. متاسفانه مجلس نتوانسته بين اين موارد به خوبي تفكيك شود و تصور شده هر شركتي كه به صورت Network Marketing فعاليت ميكند و هر شركتي كه در آن عضوگيري افراد مهم باشد حتما فعاليتش مخل نظام اقتصادي است. چنين برداشتي اشتباه بزرگي است. به نظر اينجانب مجلس به جاي ممنوعيت مطلق فعاليت شركتهاي Network Marketing بايد يك سري شرايطي را اعلام مينمود و ميگفت اگر هر شركتي كه ميخواهد به صورت Network Marketing فعاليت كند بايد فلان شرايط را رعايت كند وگرنه غيرقانوني است صحيحتر بود. بهويژه اينكه Network Marketing يك عمل تجاري معتبر شناخته شده در عرصهي بينالمللي است.
وي در پايان اظهار داشت: از طرف ديگر اگر ايران از سازمان جهاني كار (I.L.O) مبالغي وام بابت ايجاد كار در بين جوانان بيكار اخذ كرده باشد !!! چهطور ميتواند به Network Marketing كه تا حدود زيادي مشكل بيكاري را رفع ميكند بيتفاوت باشد و به طور كلي همه نوع شركتهاي Network Marketing را ممنوع كند.
پر کار و با انرژی ، با آرزو های زیاد ولی از نظر خودم دست نیافتنی!
توی کارگاه های شهرمون کار می کردم، تا پولی بتونم بدست بیارم! برای یک روز کار سنگین و کار یدیپولی دستم میومد که در عرض یک چشم به هم زدن از دستم می رفت.صاحب کارهام همه آدم هایی بودند که براشون درد و رنج کارگر ها مهم نبود،همشون به فکر پول خودشون بودند. حتی کمترین کمکی به ما نمی کردند!هیچ وقت نمی تونستم جلوی روشون وایسم و بگم که آخه چرا ...؟همیشه از ترس اخراج شدنم، هیچی نمی گفتم، اما همیشه آرزو داشتم تو روشون وایسم و بهشون بگم که توی این چند سال چقدر منو اذیت کردند.
آرزوی داشتن یک خونه تو شمال تهران منو کشته بود، اما وای!هر شب خودم رو سرزنش می کردم که چرا وقتی حتی پول خرید یک اتاق خواب تو زیر زمین یک خونه تو شهرستانمون رو ندارم،فکرهای مسخره ای چون داشتن خونه تو شمال تهران می کنم؟؟!!
شب و روز کار می کردم اما نمی تونستم حتی پس انداز زیادی داشته باشم! ماهی یک بار برای آوردن جنس به تهران میومدم، همیشه با اتوبوس می رفتم سر پمپ بنزین ولنجک و پیاده تمام کوچه ها رو سیر می کردم! و با خود می گفتم: خدایا یعنی میشه!!!
و همیشه با یه سری فکر و آرزو و امید به شهرستان بر می گشتم، اما واقعیت ها رو یه چیز دیگه می دیدم!
تا این که یک روز که برای آوردن جنس به تهران اومده بودم یکی از دوستام گفت امروز برای نهار بیا پیشم! من گفتم تا عصر باید جنس ها رو ببرم! این دوست ما با من اومد و رفتیم جنس ها رو خریدیم و بعد برای نهار رفتم خونشون! بعد از خوردن نهار صدای زنگ در خونه اومد.چند تا پسر جوون در حالی که کیف به دست داشتند اومدند تو و نشستن روبروی من، بعد از چند دقیقه شروع کردن به معرفی یه کار پردرآمد و بعد از یک ساعت هم رفتند.
خوب حالا من مونده بودم و رویای ماهی ۷ میلیون...
دوستم تا ترمینال با من اومد و از دوستانش و جلساتشون و این کار تعریف می کرد.ازش پرسیدم: تو چند میلیون گرفتی؟ خندید و گفت من هنوز چیزی نگرفتم.
رفتم تو فکر گفتم نکنه دروغ باشه! نکنه کلاهبردازی باشه! نکنه فقط برای اینکه یه زیرمجموعه پیدا کنه و خودش به سود برسه منو بدبخت کنه!نکنه تمام حرفهایی که می زدند باد هوا باشه! نکنه...
تا این که دوستم گفت من هنوز چیزی نگرفتم ولی دو سطح بالاسر من ۲۵۰ دلار تا الآن گرفته!
اما از کجا معلوم اون دروغ نگه! از کجا معلوم به ما هم پورسانت بدند؟ از کجا معلوم...
اما آخه ۷ میلیون در ماه من چی میشه؟ خونه تو ولنجک چی میشه؟؟؟
یه دفعه از دوستم پرسیدم چقدر پول باید بدم تا عضو شم؟ گفت : ۵۰۰ هزار تومان. با فریاد حاکی از تعجب : گفتم ۵۰۰ هزار تومان! من اگه دو سال کار کنم و هیچی خرج نکنم این پول رو نمی تونم جمع کنم!
گفت: آروم باش! و بعد پرسید: تو توی شهرستانتون چند تا دوست و آشنا داری که بهت اعتماد داشته باشند؟ گفتم ده،پونزده نفری میشن!
گفت: خوب! پس بریم! گفتم کجا؟ گفت: شهرتون! گفتم: تو هم میای! گفت: آره. می خوام از اون پونزده نفر پول قرض کنیم.گفتم: خوب تو دیگه چرا میای؟؟ من خودم میرم. گفت: اشکالی داره؟ گفتم : نه... اما خیلی از دستش ناراحت شدم! یعنی انقدر به من احتیاج داره که حاضر کارش رو ول کنه و تا شهر ما بیاد برای قرض کردن ۵۰۰ هزار تومان! یه بار دیگه برق از کلم پرید! ۵۰۰ هزار تومان!!!! آخه من چه جوری این پول رو بگیرم! گیرم من این پول رو قرض کردم،چه طوری این پول رو برگردونم؟! اگه پولم رو بخورند چی ؟؟؟؟ وای نه! من اصلا نمی خوام وارد شم... اما خونه توی ولنجک چی میشه؟!!
تا این که دوستم گفت: تو شهرتون برای این که ماهی ۲۰۰ هزار تومن درآمد داشته باشی چقدر سرمایه لازمه؟ گفتم: حداقل ۴ میلیون! گفت: خوب حالا راست و حسینی به من بگو برای در آمد هفته ای ۵ میلیون تومن این سرمایه اولیه ، پول زیادیه؟؟؟ گفتم نه ولی اگه پولم رو بخورن اونوقت من چی کار کنم؟(تازه تونسته بودم حرف دلم رو بزنم) گفت: اولا قرار نیست کسی پول تو رو بخوره! تو داری یه جنس می خری! دوما به من اعتماد داری یا نه؟ گفتم آره، چطور مگه؟ گفت: کار ما یه کار اعتباریه!تو فقط به من اعتماد کن! همین!
این حرفش قدری منو آروم کرد! تا ترمینال شهرمون داشتیم درباره این کار صحبت می کردیم.بعد از اینکه جنس ها رو به دست صاحب کارم رسوندم، رفتیم پیش دوستام و در عرض دو ساعت از ۷ نفر،۳۲۰ هزار تومن قرض کردیم که یهو یادم افتاد که ۱۵۰ هزار تومن یه سال پیش به پسر عموم قرض داده بودم! حالا یادم افتاده بود! یعنی اگه این کار برام پیش نیومده بود،هیچ وقت یادم نمیومد که پول بهش قرض دادم و اصلا روم نمی شد ازش پس بگیرم!
خلاصه تا ساعت ۱۰ شب ۴۷۰ هزار تومن جور شد! توی خونمون هم ۵۰ هزار تومن برای دارو های مادرم کنار گذاشته بودم! هر چند با اکراه اما گفتم یه ۵۰ تومن دیگه هم دارم! و کلا ۵۲۰ هزار تومن در عرض چند ساعت جور کردم! شام که خوردیم، رفتیم بگیریم بخوابیم ، اما خوابم نمی برد! آیا..............................؟؟؟
صبح که شد راه افتادیم و بعد از مرخصی گرفتن رفتیم تهران و توی یه کافی نت ، دوستم و بالاسریش یک سایتهایی رفتند و یک سکه هم من انتخاب کردم و بعد از ۲۰ دقیقه خرید انجام شد! و پول رو از من گرفتند! با کمال تعجب پرسیدم: خرید انجام شد؟ دوستم گغت: آره! گفتم :یعنی کارمون تموم شد؟ گفت: نخیر ، تازه شروع شده!
ادامه دارد...
سلام...
می بینم چند وقتیه همه از کناره گیری کوئستیها صحبت می کنند! گفتم پس باید یک سری چیز ها رو بگم!
می خواستم بگم کی میگه که لیدرهای کوئستی همه رفتن تو نتورکهای دیگه؟
اول از همه بگم من اینها رو برای کوبیدن نتورکهای دیگه نمی گم! این متن فقط برای کوئستی هاست تا بدونند که تو چه نتورکی دارند کار می کنند و بدونند که همه این حرفهایی که برای تضعیف کوئستر ها زده می شه مشتی چرندیاته!
تو ایران بگیم 4 یا 5 تا نتورک دیگه جز کوئست وجود داره!
البته ای بی ال و گلدماین و گلد بیز و گاد نت و آسو و وست و ۷ الماس جز نتورک محسوب نمی شوند.( این رو من نمی گم،در سایت جهانی نتورک مارکتینگ اسمی از این شبکه ها برده نشده، پس خواهشا نیایید و نظر بذارید که چرا حریف رو می کوبید!!!)
جلسات لیدرهای ای بی ال که واقعا خوابیده ، پس همه کسانی که کوئستی هستند و کار آموزشی کردند هیچ گاه پا به نتورکی که لیدر نداره نمی ذارند،هیچ گاه پا به نتورکی که کار آموزشی نداره نمی ذارند، خوب نتورک بعدی گلدماین می مونه که اگه قراره تو کاره طلا باشند می روند دنبال کوئست چون دلایل برتری کوئست از گلدماین یکی دو تا نیست!!! ( مرغوبیت کالا، سمبلیک بودن کالا، محدودیت کالا که گلدماین هیچ کدوم رو نداره)
گلد بیز هم همین طور! حالا یه نتورک خدا اومده که می گن فلانه و بهمانه! اما این رو بدونید گاد نت باید اسم خودش رو میذاشت گاد پیرامید! چون تا اونجا که من شنیدم ۹۰۰ دلار فقط برای عضویت می گیره و بعد از اون اگر کسی خواست می تونه جدا پول بریزه و جنس بخره، خوب اگر جنسی در کار نباشه میشه دسیسه هرمی و بازی با پول!
می مونه نتورکهای ایرانی که باز هم وجه برتری کوئست هیچی هیچی نباشه اینه که 32 سال کار تحقیقاتی داشته، روی کار آموزشی کوئست کار شده،پس اونها هم از دور گردونه حذف می شوند!!!
برتری کوئست بر 7 الماس هم دلایل بسیاری داره که اگه خواستید میگم!(همون نبود کارت اعتباری و در نهایت پدید اومدن واسطه ها و ...)
پس من نمی دونم چرا به نتورکتون شک دارید؟
یک مثال می زنم: ما یک لیدر با تعادل بالا مثلا 150داریم ، خوب اگر یک کاستومر تو دست تعادلش هم کار کنه و در هفته ۵ تا پرزنت ست کنه و هفته بعد فالو کنه ،این لیدر به عبارتی هر 3 هفته 250 دلار میگیره ، که اگر منصفانه بخواهیم فکر کنیم اینطوری نیست ، اگر خود لیدر کار کنه در نهایت تمام زیر مجموعه هاش و کاستومر هاش برای رسیدن به پورسانت دارند کار می کنند، پس کسی با این تعادل ،کم کم باید هفته ای 250 دلار بگیره، میشه ماهی 2000 دلار، کسی که همچین درآمدی داره چرا باید بره و از صفر در نتورکهایی مثل اونهایی که در بالا ذکر کردم کار کنه، چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ببینید در بقیه نتورکهایی که نام بردم، ۸ دلیل شکست افراد کوئست داره ذکر میشه! در وست ویژن خصوصیات کاستومر بیسی که محمدرضای عزیز جمع آوری کرده بود و در جلسات به ما می گفت رو در آموزش ها قرار داده اند! در گلدماین سی دی جو فابریکاس رو می بینند و با پر رویی تمام می گن این کوئست رو که جو داره اسم می بره، یک نتورکیه که نتورک ما اومده اشکالاتش رو برطرف کرده! در نتورکهای دیگه دارند ۸ سنگ بنای مارو تو جلستاشون میگن! پس اگر نتورک دیگه ای وجود داره از صدقه سری کوئسته! حالا ما بیاییم و به کوئست شک کنیم که آیا واقعا کوئست خوبه یا نتورکهای دیگه!!!
ببینید یک مطلب دیگه که می خوام بگم اینه که در مالزی هم کسانی از نتورکهای بزرگ ( چون کوئست ) جدا شدند و برای خودشون یه نتورک زدند! حالا من یه سوال دارم:
آیا به اندازه کوئست موفق بودند؟
ببینید بچه ها هیچی کوئست خودمون نمیشه! (به خدا)
کوئست هیچی کم نداره، بچه ها فقط یک کم دارید الکی به کارتون شک می کنید ، چرا دارید خودتون رو گمراه می کنید؟؟؟؟؟ کوئست آخرشه!!! تورو قرآن سنگ بنای اول شکست رو به یاد بیارید!
به قرآن تمام لیدر های بالا سری من سر جاشونند! من تعادل 54 دارم و تا 21 سطح بالا سرم رو می شناسم! البته یه سریها رو ندیدم ولی می دونم دارن میرند و میاند و یک سریها هم سکه بعدیشون رو خریدند!!!!!
امیدوارم کمکتون کرده باشم...
با تشکر از محمدرضای عزیز که مطلب من رو در وبلاگش گذاشت!
1- مغايرت و تناقض اين مصوبه با قوانين ديگر در زمينه هاي :
- بازرگاني خارجي
- ثبت شركت ها
- تجارت الكترونيك
- تجارت بين الملل
- بانكداري اسلامي
- بيمه و بيمه گري
- .......
2- مغايرت و تناقض با چشم انداز 20 ساله نظام (برنامه توسعه)
- بسط و توسعه دولت الكترونيك
- ايجاد فرصت هاي شغلي سالي 600هزار فرصت شغلي
- جايگزيني پول الكترونيك وكارت اعتباري بجاي پول رايج
- آموزش و ترويج فرهنگ IT و ICT
- ايجاد بستر مناسب معاملات الكترونيك
- ......
3- مغايرت و تناقض با تفاهم نامه هاي بين المللي
- سازمان ملل
- سازمان تجارت جهاني WTO
- بانك جهاني
- سازمان بين المللي كار
- .......
4- عدم تطبيق روح قانون با ميل اجتماعي (خواست مردم)
5- جرم تراشي و متهم نگري قانون گذار
6- نداشتن ساز و كار مناسب براي تشخيص و شناسايي مجرم و اثبات جرم
7- عدم تناسب مجازات با جرم
8- عدم صداقت و جديت قانونگذار و قوه قضائيه در برخورد با اخلال گران واقعي اقتصادي
9- ..............
تنها دست آوردهاي اين مصوبه :
- مشهور شدن كاتوزيان
- بالا رفتن سواد I T كاتوزيان و بعضي مجلسيان
- تبليغ براي نت ورك هاي پشه اي البته با هزينه هاي افراد پشت صحنه (از آقازاده ها بپرسيد)
- ريزش دست هاي غير اصولي( چه خوب)
- محكم شدن بنيه مقاومت و ايستادگي پيكره نت ورك QI(چه خوب)
- مصمم شدن اراده كوئسترها براي رسيدن به اهداف عالي و عمل به رسالت جهاني خود( چه خوب)
در خاتمه اين قانون و مصوبه راه به جايي نمي برد . و در برابر خواست جوانان مقاوم و با اراده چاره اي جز پيوستن به قوانين متروكه و بدون كاربرد(همچون قوانيني كه براي ويدئو و ماهواره تصويب كردند) ندارد.
بزرگترين ارتشهاي دنيا نمي توانند جلو ايده اي را كه زمانش فرا رسيده بگيرند.
با تشكر از بيژن نجيب
منبع : نظرات وبلاگ زیبای بی تیم
حالا از هر کی بپرسی حداقل یک نفر رو توی دوستان و آشنایانش داره که به سود رسیده باشه، پس الآن به نظر من راحت تره ! شما هر روز داره اطلاعاتتون درباره کوئست بیشتر میشه، این همه جزوه دارید، ۸ تا سی دی دارید(به جز سی دی ۲۰۰۴ پاتمن). بچه ها اطلاعات شما از خیلی ها که ۳ سال پیش کار می کردند ( در اون مقطع زمانی) بیشتره! فقط دارید همه چیز رو واسه خودتون تجزیه و تحلیل می کنید و پیش خودتون می گید که دیگه کوئست تمومه! دیگه جواب نمی ده! پولمون رو از دست دادیم! بچه ها اگر یک بار بگید کوئست تمومه! کوئست شما تموم میشه! (رجوع شود به مطلب گفته ها و افکار در همین وبلاگ) اول از همه باید جلوی زبون خودتون رو بگیرید! در این موقعیت هر کسی یه ذهنیتی به اوضاع داره و اون ذهنیتشه که کوئست رو میسازه! در همین شرایط یک سریها میگن چه موقعیت توپی! هیچ کس کار نمی کنه، پس بریم و خودمون چند برابر کار کنیم. اینها کاری نکردند ، فقط همیشه تو ذهنشونه که تفاوت میان فرصت و مانع ،دیدگاهمونه!
یکی از دوستانم همیشه مطلبی رو میگه که دوست دارم امروز اون رو بیان کنم. اون شخص می گه:
درآمد غیر منطقی ، طرز تفکر غیر منطقی هم داره!!!!
پس بیایید و به اوضاع طور دیگه ای نگاه کنیم و مطمئن باشیم همه چیز درست میشه و بدونید کمپانی هم که همیشه از تعهد صحبت می کنه، ما رو هیچ گاه رها نمی کنه.
در آخر از همتون خواهش می کنم سی دی ۸ دلیل شکست افراد رو ببینید و روی اوضاع طوری دیگه نگاه کنید.
به مناسبت سالروز وفات مهاتما گاندی:
گاندي در دوم اكتبر 1869 در روستايي در ايالت گجرات هند متولد شد. هجده ساله بود كه به راهنمايي يكي از دوستان خانوادگي، براي ادامه تحصيل به انگلستان فرستاده شد.
در آغاز ورود به لندن نهايت كوشش خود را به كار برد كه جنتلمن واقعي باشد، اما اقامت در لندن و آشنايي با محافل دانشگاهيان و شرق شناسان طبيعت ثانوي او را كامل كرد و از اين جوان محجوب، يك مرد شرقي مبادي آداب، آرام و كامل ساخت. در سال 1891 به وطن بازگشت و در بمبئي به وكالت پرداخت و پس از چندی به عنوان وكيل يك شركت تجاري مسلمان و هندي استخدام شد و در سال 1893 عازم شهر ناتال در آفريقاي جنوبي شد. در آفريقاي جنوبي او با مشاهده تبعيض نژادي، به خصوص در قبايل اقليت هندي تبار اين كشور، نهضت مبارزه با تبعيض نژادي را پايه گذاشت. او خاطره تلخ كتك خوردن مأمور قطاري را كه به او اجازه داد در كوپه درجه يك بنشيند تا پايان عمر فراموش نكرد.
گاندي در حالي به وطن برگشت (سال 1917) كه شهرت خاص و عام يافته بود. ناشناس از وطن رفته و سرشناس برگشته بود. از حدود سالهاي بعد از جنگ جهاني اول تا بعد از جنگ جهاني دوم يعني حدود 33 سال بي وقفه براي نجات مردم خود و استقلال كشورش از يوغ انگليسيها مبارزه كرد تا بالاخره بعد از تحمل رنج هاي فراوان در اين راه و همراهی افرادی چون «جواهر لعل نهرو» در آگوست 1947 كشور هند را به استقلال و مردمش را به آزادي رسانيد. او پس از اعلام استقلال حاضر به قبول مقامي در حكومت هند نشد و رهبري كنگره را به نهرو داد. شيوه مبارزه ای مهاتما گاندی در نوع خود در جهان بي نظير بوده است. شيوه مبارزه او امروزه در جهان به عنوان يك الگو و فلسفه مطرح است، او هميشه بر حقيقت، صلح و عدم خشونت برای رسيدن به مقاصد تاكيد فراوان داشت. بعدازظهر روز 30 ژانويه 1948، تنها پنج ماه پس از استقلال هند، هنگامي كه مهاتما گاندي از خانه موقتي اش در دهلي به طرف يك جلسه دعا مي رفت، از ناحيه شكم و سينه هدف سه گلوله قرار گرفت و در دم (در سن 68 سالگی) جان سپرد.
هر گاه اسم گاندی را می شنوم یاد جمله ای زیبا می افتم که خودم در این کار اون رو با تمام وجودم لمس کردم:
ابتدا تو را نادیده می گیرند، سپس تورا مسخره می کنند، بعد با تو می جنگند... اما عاقبت پیروزی از آن توست!!!
السّلام علی الحسین ، السّلام علی العباس
امروز امام من به کربلا خواهد رسید!!! با کاروانش، با خانواده اش،خسته اما با آرامشی وصف نشدنی، آرامشی که از انجام کاری بزرگ نشات می گیرد، کار بزرگی که امروز بعد ۱۴ قرن از اون یاد می کنیم! بعد از ۱۴ قرن از کسی یاد می کنیم! آن کس حسین بن علی، امام من است که به کربلا خواهد رسید!

کودکان خسته اند و تشنه ، ابوالفضل درباره رودی که در همین نزدیکیهاست صحبت می کند...
باز خوبه که امامم ۶ روز تا بسته شدن آب وقت داره!
۱-شخصیت:
چگونگی برخورد رهبران با رویدادهای زندگی،نشانه بارز شخصیت آنهاست.بحران ، لزوما شخصیت انسان را نمی سازد، اما شکی نیست که آن را آشکار می سازد.(اشاره به شعر رودکی: اندر بلای سخت پدید آید فضل و بزرگمردی و سالاری)
انسان در لحظه های دشوار زندگی خویش بر سر دو راهی سازش یا ابراز شخصیت قرار می گیرد.هر وقت که ابراز شخصیت را بر می گزیند، ولو اینکه با پیامدهای ناگوار و منفی روبه رو شود،نیرومندتر می گردد.این سخن از الکساندر سولژنیتسین برنده جایزه نوبل است که معنای حیات دنیوی ، برخلاف آنچه به ما آموخته اند، در رفاه و رونق و آسایش نیست،در پرورش جان است.رشد شخصیت در کانون رشد هر انسانی قرار دارد،چه رهبر باشد و چه نباشد.
آنچه را که هر کس باید درباره شخصیت بداند:
۱- شخصیت به حرف نیست،به عمل است.
۲- استعداد خدادادی است، اما شخصیت دست خود ماست.
۳- شخصیت ، جای شما را در دل مردم باز می کند.
۴- هیچ رهبری نمی تواند از مرز شخصیت خود فراتر رود.
در ادامه در مورد این ۴ مطلب با هم صحبت خواهیم کرد.
آیا تا به حال افرادی را دیده اید که به هر کجا که می روند(چه فروشگاه،چه مطب پزشک،چه هتل)به راحتی پذیرفته می شوند و مورد عزت و احترام قرار می گیرند؟
می دانید چه رازی در کار این افراد نهفته است؟اینها چون با خودشان خوب رفتار می کنند ، دیگران نیز از آنها تبعیت می کنند. وقتی شما خودتان را تحویل بگیرید،دیگران نیز شما را تحویل خواهند گرفت!
همسر من جولی می گوید: همه امور بر همدیگر موثرند.طریقه راه رفتن شما با طریقه حرف زدنتان مرتبط است و لباس پوشیدن شما بر روحیه شما تاثیر می گذارد.
یکی از دوستانم از همسرم پرسید: من فقط 20 دلار دارم،آیا می توانم آپارتمان بهتری داشته باشم؟ و همسرم پاسخ داد: بله! یک جارو بخر!
منزل شما بر روحیه شما تاثیر می گذارد. برای خود خانه ای بسازید که وقتی واردش می شوید روحتان تازه شود.آراستگی و تمیز بودن ، هیچ خرجی برایتان ندارد. زندگی کردن در یک آپارتمان یک اتاقه ولی تمیز ،بهتر از زندگی در یک کاخ درهم و برهم است.
تمیز نگه داشتن اتاق خواب،دفتر کار یا اتومبیل، هیچ خرجی ندارد.
چگونه می توانید مانند یک فرد سرشناس رفتار کنید وقتی که لباس زیر شما سوراخ سوراخ است یا انگشت پایتان از سوراخ جوراب بیرون زده است؟
یکی از دوستانم می گوید : هر گاه موفق و پولدار شوم ، این زندگی سگی را رها خواهم کرد. اما او کاملا در اشتباه است. اگر می خواهید موفق باشید، باید از هم اکنون مانند افراد موفق زندگی کنید و موفقیت را از هم اکنون در خود احساس کنید.
مردم با شما همانگونه رفتار خواهند کرد که شما با خود رفتار می کنید.
به مدت ۴۰ ثانیه به ۴ نقطه در وسط تصویر زیر نگاه کنید، سپس به دیوار (ترجیحا سفید) نگاه کنید، چه می بینید؟؟؟؟؟؟
عکس مردی (که می گویند حضرت ابراهیم است) را در بین هاله ای نورانی مشاهده خواهید کرد!!!

خیلی جاله نه؟؟؟!!!!!!
بچه ها این مطلب مال چند روز پیشه!خودم همین الآن خوندمش،و خیلی دوست داشتم اون رو در وبلاگ بگذارم! ( ۹ دی ۱۳۸۳)
اعتراض غول جهانی ضرب سکه های کلکسیونی به روزنامه کيهان:
" اینجانب به عنوان مشاور حقوقی و مدیر امور حقوقی شرکت چند ملیتی GQI با مسئولیت محدود عمل می کنم ، که گروهی انگلیسی است که دفتر مرکزی آن در هنگ کنگ است و عملیات بازار یابی آن در 120 کشور در جریان است و در 12 کشور دفاتری به ثبت رسانده اند .
باعث تشویش خاطر است که روزنامه شما اخیراً اطلاعات توهین آمیزی علیه این شرکت محترم به چاپ رسانده که فعالیتش ضرب سکه های کلکسیونی است بی آنکه دست کم پیش از چاپ مطلب , نظر رسمی شرکت GQI را جویا شود .
شما به عنوان یک ناشر بی شک به اینترنت دسترسی دارید و دیده اید که در روزنامه " Daily Mirror" سریلانکا در تاریخ 18 ژوئن 2002 در قسمت بازرگانی صفحه 7 مطلبی تحت عنوان " غول جهانی ضرب سکه های کلکسیونری 25 درصد سهام مجموعه هتل های آسیایی را به قیمت 420 میلیون روپیه خریداری کرده است " به چاپ رسیده است .
با کمال احترام روشن است که تا این زمان شما اطلاعات ناقصی از ما دریافت کرده اید و اگر اطلاعات کاملتری دریافت می کردید , می دانستید که در حال حاضر مذاکراتی با یکی از خطوط هوایی شما در ایران در جریان است تا با GQI سرمایه گذاری مشترکی را انجام دهد . ما اعتقاد داریم که اگر فروش ما در هر یک از 120 کشوری که ما در آن فعالیت داریم خوب باشد باید بخشی از درآمد در همان کشور سرمایه گذاری شود چناکه در مورد خطوط هوایی ذکر شد .
چگونه پاپ ژان پل دوم در تاریخ 18 ژوئن 2002 برای اعضای هیئت مدیره شرکت GQI سخنرانی می کند که عکس و تفصیلات آن موجود است اگر که ما آنگونه که روزنامه شما تصویر از ما ساخته است بد باشیم ؟
اگر صریح باشیم باید بگوییم که شما به سادگی می توانستید ما را روی شبکه اینترنتی بیابید و به ما تلفن بزنید و با قصورتان از این اقدام خود را در معرض هر گونه اقدام قانونی که ما مناسب بدانیم قرار داده اید .
روشن است که مطالب زیر نادرست و دست کم بدنام کننده است .
"برای فریب دادن مردم"
"یکی از خطرناکترین انحرافات"
"ادعای کاذب شرکت"
"طرح درآمد سازی خیالی شرکت"
"این تجارت سر تا پا ضرر"
"دزدی و کلاهبرداری آشکار"
و غیره .
به هر حال GQI مایل است رفتار خطای شما را ببخشد و اقدام به شکایت علیه شخص شما و روزنامه تان در جهت جبران خسارت وارده نکند به شرط آنکه که در جوابیه اعاده حیثیت تمام و کمال ( در همان صفحاتی که مقاله شما به چاپ رسیده است ) در عرض 48 ساعت از زمان تحویل این متن به چاپ برسد .
در صورتیکه متوجه اشتباهتان نشده باشید و از فرصتی که به شما داده می شود تا خطایتان را جبران کنید بهره برداری عاجل نفرمایید , حق انتخاب دیگری برای ما باقی نمی ماند به جز اینکه از وکلای محلی خود بخواهیم طی مراحل قانونی خواستار جبران میلیون ها خسارتی که وارد کرده اید برآیند و طبعا چنین رخدادی روزنامه های دیگر را جلب خواهد کرد تا دعوی شکایتی را که ما بر خلاف میل خود علیه شما طرح کرده ایم به چاپ برسانند . تنها امیدوارم ضرورت جبران خطای خود را در زمان تعیین شده درک بفرمایید ."
و اما جواب:
ما موسسه کیهان بدینوسیله عذرخواهی بی قید و شرط و برگشت ناپذیر خود را از شرکت GQI به چاپ می رسانیم , اکنون متوجه خطای خود شده ایم که طی آن مطالب توهین آمیز و مخرب علیه شرکت محترم و معتبر جهانی تولید کننده ، فروشنده طلا و سکه کلکسیونی تحت عنوان " تجارت سیاه یا نیرنگ جادویی " به چاپ رسانده ایم . اگر اصولی تر عمل کرده بودیم ، پیش از چاپ این مطلب مستقیما از شرکت GQI نظر خواهی رسمی می کردیم . به نکات زیر توجه فرمایید : GQI با شرکت آلمانی بی اچ مایرمینت که در قرن هجدهم تاسیس شده است همکاری می کند که تولید کننده محصولات شرکت GQI با درجه کیفیت و رتبه بالا از نشر کارشناسی است .
2_ پاپ ژان پل قدیس در تاریخ 18 مه 2002 در ضمن سخنرانی برای مدیران GQI که عکس و تفصیلات آن در مطبوعات به چاپ رسیده است مجموعه های " پاپ ژان " و " قهرمانان صلح یک " را مورد لطف و عنایت قرار داده است .
3_ GQI از مشاورین حقوقی ایرانی خود خواسته است طرح قانونی بازاریابی " مشتریان خوشحال دیگران را معرفی می کنند " را بررسی کنند .
4_ GQI شرکتی کاملا شناخته شده است که عضو تریبون جهانی بازار یابی شبکه ای است . انجمن حقوق به ریاست دیوان عالی هر گونه نزاع یا دعوی را رسیدگی و احقاق حق می کند و دعاوی کتبی از راه دور را می پذیرد که به حضور شخص نیازمند نیست. اين شرکت خود را به IAC واگذار کرده است تا مطمئن شود که با همه مشتریانش منصفانه و بدرستی برخورد می شود . لازم است بدانید که IAC قدرت کامل دارد به GQI دستور دهد و طلب خسارت کند , که تاکنون این اتفاق رخ نداده است .
5_ GQI به مشتریانش خود بیشترین زمان را می دهد تا به طرح درآمد سازی خود پایان دهند . که 6 ماه بعد از ان خرید است . در برخی از شرکت ها این زمان تا 14 روز و برخی دیگر تا 10 روز است ولی در هیچ شرکتی تا 6 ماه نیست و حتی شرح دریافت نیمی از محصول به ازای نیم بهایی که پرداخت کرده اند نیز در هیچ شرکتی وجود ندارد . هیچ یک از مشتریان GQI دست خالی نمی مانند ، به شرط آنکه از حقوق خود استفاده کنند و پیش از پایان شش ماه طی نامه ای به دفتر اصلی GQI در هنگ کنگ به طرح درآمد سازی خود پایان دهند . این حقوق حتی در نامه تشکر از خرید که GQI برای خریداران خود می فرستد آمده. تنها با آدرسی که به شرکت می دهند می توانند ارتباط برقرار نمايند .
6_ در قسمت بازرگانی صفحه روزنامه " آیینه روز " سریلانکا به تاریخ 18 ژوئن 2002 مقاله ای تحت این عنوان به چاپ رسیده است که : " غول جهانی ضرب سکه های کلکسیونی 25 درصد سهام هتل های آسیایی را به مبلغ 420میلیون روبیه خریداری می کند " . GQI روال معمولش این است که از روی حسن نیت بخشی از سودش را در کشور مربوطه سرمایه گذاری می کند ، چنانچه اخیرا نیز به قربانیان زلزله در ایران کمک کرده است. همچنین در حال حاضر در حال مذاکره با یکی از خطوط هوایی ایرانی است تا سرمایه گذاری مشترکی انجام دهد تا کیفیت خطوط هوایی را در ایران ارتقا دهد.
نکات دیگری نیز وجود دارد که اگر ما پیش از چاپ مقاله مدبرانه تر عمل کرده بودیم بر آنها واقف می شدیم ولی نکات فوق به عنوان نمونه عرض گردید . ما صادقانه عذر خواهی می کنیم .
اعضای هیئت مدیره موسسه کیهان
منبع:http://goldquest-ltd.persianblog.com/
بعضی وقتها در اخبار می شنویم یک حسابدار با قایق اقیانوس اطلس را طی کرده یا یک مسئول کتابخانه ، با شتر از لس آنجلس به نیویورک رفته است!
ممکن است از خود بپرسیم :((چرا با هواپیما نرفته اند؟!))
پاسخ این است که(( اگر با قایق یا شتر سفر کنید هنگامی که به مقصد می رسید فردی کاملا متفاوت نسبت به زمان شروع سفر خواهید بود. نه تنها به هدفتان می رسید بلکه اطلاعات زیادی راجع به ستاره ها، آب و هوا و کشتی رانی پیدا می کنید. خیلی بیشتر خودتان را می شناسید و خیلی بیشتر از شجاعت و توانایی های خودآگاه می شوید. این در حالی است که سفر با هواپیما این مزایا را ندارد.))
مشابه همین قضیه ، وقتی تصمیم می گیرید که کسب و کاری را شروع کنید، یا یک مسیر ماراتن را طی کنید، یا وقتی قصد دارید که مدرکی بگیرید یا زبان چینی بیاموزید، موقع رسیدن به هدف، فرد متفاوتی نسبت به شروع خواهید بود.
ارزش واقعی (( تعیین هدف))همین است:((ما در راه رسیدن به هدفی که برای خود تعیین کرده ایم،ساخته می شویم)) و به همین دلیل است که رسیدن به هدف با زحمت همراه است.ولی برخی ممکن است این مفهوم را درک نکنند.
ارزش واقعی تعیین هدف، فقط در((بدست آوردن)) آن هدف نیست ، بلکه در آن ((تحول))و ((تجربیات جدیدی)) است که در طول رسیدن به آن هدف کسب می کنیم.
پس همین که هدف داشته باشیم خودش برای متغیر شدن شخصیتمون کافیه،دیگه چه برسه که به مرور زمان در کوئست آدم جدیدی می شوید!
پس همین الآن بلند شو و لیست اهدافت رو یک بار دیگه چک کن! اگه ننوشتی سعی کن همین الآن بنوسیش، اگر هم نوشتیش با خودت فکر کن که این هدف رو چقدر می خوای؟؟؟ اونقدر هست که نذاره شب بخوابی؟؟؟هدفت رو با وجودت درک کردی؟؟؟ یا نه فقط می گی یه ۲۰۶ می خوام! و اصلا نمی دونی قیمتش چنده؟؟؟نمی دونی چقدر باید پورسانت بگیری تا بهش برسی؟!
هدفت باید تو رگ و خونت باشه! اگر ۲۰۶ می خوای، باید بدونی چه رنگی می خوای، صندلیهاش می خوای چه رنگی باشه،ضبطش چه مارکی باشه، حتی قفل فرمونت می خوای چه رنگی باشه! حتی باید یه پوستر ازش بزنی تو اتاقت!برای رسیدن به هدفت باید هدف رو بزرگ بنویسی و بزنی جایی که همیشه جلوی چشمته! یه زمان هم براش تعیین کن، مثلا بنویس: من تا عید همین امسال یه ۲۰۶ دارم!بعدش هم برای رسیدن به هدفت تلاش کن!
مطمئن باش که بهش می رسی...
موفق باشی!
تونی بوزان می گوید: وقتی جوان بودم فکر می کردم برای محبوبیت باید باهوش و خوش تیپ یاشم! بنابراین در مهمانی ها برای این که نشان بدهم چقدر باهوش هستم،در مورد مشکلات همه مردم اظهار نظر می کردم،یا اشتباهت شان را گوشزد می کردم. در بحث ها سعی می کردم نشان دهم من درست می گویم و آنها اشتباه می کنند.به طور کلی خودنمایی میکردم.
با این که داشتن اندام مناسب و هوش بالا ابزارهای مناسبی برای رسیدن به موفقیت هستند، ولی من با رفتاری که در پیش گرفته بودم، در واقع از تعداد دوست هایم کم و بر تعداد دشمنانم اضافه می شد.
یک بار در یک بحث طبق معمول برنده شدم ، در واقع ندانسته به موقعیت اجتماعی خودم ضربه زدم. پدرم با زمزمه قطعه شعری به من این فکر که همیشه برنده بودن در میان جمع راه موفقیت در امور اجتماعی نیست را گوشزد کرد:
این جا قبر جاناتان گری است
او در راه دفاع از حق مرد
کار او درست بود
ولی اگر غلط هم بود، باز هم در اینجا مدفون میشد!!!
سپس به افراد موفقی که در اطرافم بودند نگاه کردم و متوجه شدم که خیلی از کارهایی که آنها می کنند، من نمی کنم!
آنها کسانی بودند که دائما لبخند می زدند و جوک تعریف می کردند.ابراز وجود می کردند و به طور کلی سعی می کردند به دیگران کمک کنند و از درگیر شدن در بحث های طولانی پرهیز کنند.
بر خلاف من که بسیار آدم حساسی هستم، آنها بسیار خودمانی ، مطمئن و موفق در پیدا کردن دوست بودند.
من بالاخره روشن شدم و فهمیدم که در کنار هوش و ظاهر ،برای موفقیت های اجتماعی، من می بایست ابزار درک کردن مردم و توانایی های شخصیتی و هوش اجتماعی را در خودم پرورش می دادم.
داشتن هوش اجتماعی کمک می کند بسیاری از تجارب تلخی را که من پیدا کردم، شما مرتکب نشوید و با پرورش این نیرو بتوانید سریع تر به هدف خود برسید.
بسیار مهم است که شخص بتواند از تعالیم این هوش شگفت انگیز برای دوام موفقیت در اوضاع اجتماعی فعلی و زندگی ، استفاده کند. استفاده از هوش تنها به سود زندگی شما و اطرافیانتان نیست، بلکه موفقیت اجتماعی اثر مستقیمی بر ثروت و سلامت شما دارد.
اگر همه ما کمی صداقت به خرج دهیم، متوجه خواهیم شد که توان های اجتماعی مان به اصطلاح به یک گردگیری احتیاج دارد!
برای شروع باید بتوانید با مردم یک رابطه فرد به فرد داشته باشید. این مردم ممکن است یک گروه کوچک ، یا یک سالن پر از جمعیت ، یا حتی اجتماعات بزرگ تر باشد. در واقع شما درگیر ارتباط میان یک مغز با مغز دیگر هستید.
مغز بشر یکی از پیچیده ترین،حساس ترین و با قدرت ترین عضوی است که در کائنات وجود دارد. انسان حتی در ارتباط با مغز خودش هم دارای مشکل است چه رسد به این که بخواهد با مغز انسان های دیگر هم ارتباط موفقیت آمیز برقرار کند.
واقعا که کار دشواری به نظر می رسد. افرادی که هوش اجتماعی دارند، باید بتوانند از تمام قدرت مغزی و جسمانی خود استفاده کنند، تا بتوانند با بقیه ارتباط موثری برقرار کنند. آنها باید شخصیتی داشته باشند که دیگران را تحت تاثیر قرار دهند و خلاقیت نیروی ارتباطی و دوستی درشان رشد کند و بدانند چه طور دوست پیدا کنند و چه طور آنها را نگه دارند.
این هوش مهم باید بتواند که هنر کنار آمدن را در اوج در گیری ها و مذاکرات و اشتباهات و سایر موقعیت های خطیر در یابد.
افزایش هوش اجتماعی کمک می کند که فرد مصاحب و شنونده خوبی باشد و با قدرت با همه ارتباط برقرار کند.افرادی که این هوش اجتماعی درشان رشد کرده ، می توانند به راحتی با همه افراد از هر گروه سنی ، فرهنگی یا اجتماعی رابطه برقرار کنند و کسانی هم که با چنین کسی مواجه می شوند، با او راحتند.
همه آحاد اجتماع از قبیل مدیران ، فروشندگان، منشی ها ، معلمین،پزشکان،ممدکاران اجتماعی و کارکنان هتل ها و در واقع هر کسی که با دیگران باید ارتباط موثر برقرار کند به چنین هوش اجتماعی احتیاج دارد.
هوش اجتماعی یکی از بهترین هوش هایی است که افراد می توانند در خود پرورش دهند و مهم تر این که چنین عملی کاملا انجام شدنی است.
متعاقبا درباره هوش اجتماعی بیشتر با هم صحبت می کنیم!
یک بوکسور را در نظر بگیرید که در حال وود به رینگ به خودش میگه : <<من بازنده ام، حتما جا می زنم>> فکر می کنید چقدر دوام خواهد آورد؟
خواننده ای را در نظر بگیرید که در حال بالا رفتن از پله های محل اجرا با خودش می گوید: << وای بر من! محال است از صدای من خوششان بیاید>>فکر می کنید این خواننده چقدر خوب خواهد خواند؟
این طرز فکر نتیجه ای جز ناکامی ندارد.با این حال بسیاری از ما هر روز از این دستورالعمل پیروی می کنیم. مثلا به خودمان می گوییم:
<من چاق هستم> <من کم حافظه ام> <من همیشه شکست می خورم> <من دست و پا چلفتی هستم>
و بعد در شگفتیم که چرا شکست می خوریم؟
اگر انتظار فراموشکاری از خودتان داشته باشید، فراموشکار خواهید شد.
اگر انتظار شکست داشته باشید، به سرتان خواهد آمد.
و اگر انتظار رفتار ابلهانه از خودتان داشته باشید، همینطور خواهد شد.
چگونه مثبت فکر کردن را شروع کنیم؟
قدم اول این است که مراقب زبان خود باشید!دقت داشته باشید که درباره خودتان چه می گویید. از امروز در مورد خودتان بد نگویید.
هیچ وقت به دیگران نگویید: << من نا امیدم، من همیشه کار را خراب می کنم و ... >>
با خود عهد ببندید: <<از امروز من خودم را سرزنش نخواهم کرداگر هیچ چیز خوبی برای گفتن در مورد خودم نداشته باشم، حداقل دهانم را بسته نگه خواهم داشت>>
شاید کنترل کردن افکارمان مشکل باشد، اما ما میتوانیم آنچه از دهانمان خارج می شود را کنترل کنیم.وقتی ما زبان خودمان را کنترل می کنیم، کم کم تفکرات مثبت نیز به دنبالش خواهند آمد و کم کم زندگی بهتر می شود.
ما همان خواهیم شد که در تفکر خود ساخته ایم.
نگاهی به درخت سیب بیندازید. شاید پانصد سیب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است.خیلی دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسیم چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند تا درخت دیگر اضافه شود؟
این جا طبیعت به ما چیزی یاد می دهد. به ما می گوید:
<<اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند.پس اگر واقعا می خواهید چیزی اتفاق بیفتد ، بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید.>>
از این مطلب می توان این نتایج را بدست آورد:
- باید در بیست مصاحبه شرکت کنی تا یک شغل به دست بیاوری.
- باید با صد نفر آشنا شوی تا یک رفیق شفیق پیدا کنی.
- باید با چهل نفر مصاحبه کنی تا یک فرد مناسب را استخدام کنی.
وقتی قانون دانه را درک کنیم دیگر ناامید نمی شویم و به راحتی احساس شکست نمی کنیم.
قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آنها درس گرفت.
افراد موفق هر چه بیشتر شکست می خورند، دانه های بیشتری می کارند.
این مطلب رو گفتم تا فقط ازت بپرسم مگه تو هدفی نداری؟ مگه به هدفت تعهد نداری؟ اصلا روز اول واسه چی اومدی تو این سیستم؟ مگه نمی خوای آینده ات رو تغییر بدی؟ مگه نمی خوای با بقیه فرق داشته باشی؟ پس چرا وقتی ۳ یا ۴ تا پرزنت میذاری و جواب نه می شنوی همه چیز رو فراموش میکنی؟ هر چند تا که اعتبار داری، به همون تعداد پرزنت بذار و فالوی قوی کن تا ورودی بگیری! مطمئن باش پیروز می شی!
همیشه یادت باشه : کار ما سختی داره ، یاس داره ، شکست هم داره... اما راههای غلبه بر اون هم وجود داره!
پیگیری حتما به صورت حضوری و همراه با لیدرتان(کسی که شما را به سیستم معرفی کرده) باشد.
هنگام پیگیری ۸۳٪ اعتقاد شما به طرف منتقل می شود! ( پیگیری غیر کلامی)
تنها ۱۷٪ از پیگیری مربوط به پاسخ به سولات طرف می باشد.
پس تا خودت به اعتقاد نرسیدی ، هیچ گاه پرزنتی نذار...
هنگام پیگیری فقط رو اعتقاد طرف کار کن...
یعنی اعتقادش رو ببر بالا! سعی کن کار رو بهش نشون بدی...
یعنی بگو ببین تو میای یه محصولی می خری، یک سری آموزشه که خودم با دوستانم میاییم و بهت میدیم، بعد چند جلسه معرفی کار برای نزدیکانت میذاری( همراه با ما)،سپس اگر سوالی داشتن پاسخ میدیم،ایراداتشون رو برطرف می کنیم(همراه با ما)، سپس اون ها هم خرید می کنند و آموزش ها رو از تو می گیرند و کار خودشون رو همین طوری ادامه میدن.
چند نکته:
۱- کار رو هیچ گاه سهل و آسون نشون نده و نگو بیا حالا یه دستت هم با من! بیا کاری نداره که!
۲- اگر از آوردن دو تا دستش می ترسید، بگو اگر طبق جزوه و حرف بالا سریها عمل کنی مطمئن باش که موفق میشی! مگه بقیه افراد از کره مریخ اومدن که دارن ورودی می گیرند؟
۳- هیچ گاه نگو تو بیا دو نفرت رو هم بیار، بعد بشین خونه پورسانت بگیر! باید طرف متوجه بشه دیدگاهی که از نت ورک داشت، با خود نتورک فرق می کنه! تا روز سقف زدن باید بدو بدو کنی، اگر نه موفقیتی وجود نخواهد داشت!
۴- درفالو همیشه نشون بده که در همه حال با وی خواهی ماند( مثل گفتن جمله پرزنت های تو ،ما هم میاییم) و این را به خاطر بسپار که پیگیری اصلی از زمان خرید شروع میشه!
۵ ـ با خرد کردن کار به کار های ریز ریز می توانی به وی القا کنی ، موفقیت خودش میاید اگر در هر کدام از کارهای کوچکت پیروز شوی!
۶- همیشه و در همه حال ۳ جمله رو بگو(مشورت نکن، اگه خواستی کسی رو ورودی کنی کار رو خودت معرفی نکن،قبل از این که ورودی بشی به دنبال دو نفرت نباش)
۷- به وی بگو سرمایه اصلی تو زمان و انرژی توست نه پولت!
و همیشه و در همه حال با خود تکرار کن: زندگی من هر روز از هر جهت بهتر و بهتر می شود!
روزی روزگاری در سرزمینی دور ۲ قورباغه در دشتی در حال حرکت بودند.
آن دو می رفتند و می رفتند تا به مقصد خود برسند،اما ناگهان هر دوی آنها به درون چاله ای افتادند و گرفتار شدند.
پس از مدتی قورباغه های دیگر در بالای چاله جمع شدند و شروع کردن به گفتن سخنانی همچون: آی شماها دیگه می میرید، آی این چاله خیلی عمیقه، آی شماها دیگه هیچ شانسی ندارید، آی چند روز پیش هم چند تا قورباغه تو همین چاله افتادند و مردند، آی تا حالا سابقه نداشته که کسی از این چاله زنده بیرون بیاد و...
قورباغه اول با شنیدن این حرفها روحیه خودش رو از دست داد و به اعماق چاه فرو رفت و مرد! ولی قورباغه دوم به هر ترتیبی بود دست و پا زد و نجات پیدا کرد.
بعد از این که قورباغه دوم خودش رو به بالا رسوند، بقیه قورباغه ها دورش جمع شدند و ازش سوال می کردند که چطور تونستی خودت رو نجات بدی؟؟؟اما بعد از مدتی همه متوجه شدند که این قورباغه کر ولاله و هیچ چیزی نمی شنوه!!!!!!!!!!و در طول این مدت فقط هیجان دیگر قورباغه ها رو می دیده و فکر می کرده که همه دارن تشویقش می کنند...
بچه ها با ذکر این مطلب این رو بگم که فقط حواستون رو به کارتون جمع کنید و گوشتان را ببندید، چون آدمهای هرزه گو در تمام دنیا وجود دارند و در ایران هم همین طور.تمرکز در کارتان هست که شما رو به نتیجه می رسونه!
پس پیش به سوی موفقیت
در امریکا در انبار کالایی،کارگر بی سوادی کار می کرد.او موظف بود تعداد کالای مورد نظر هر گونی را شمارش کرده و در صورت صحیح بودن مقدار آن، روی گونی بنویسد All Correct ،چون این کارگر بی سواد بود و طرز نوشتن این کلمه را بلد نبود ، با استفاده از صدای اول کلمه ها علامتی روی گونی ها می گذاشت.
به این صورت که به جای All ، از O و به جای کلمه Correct ، از حرف K استفاده می کرد و به جای کلمه All Correct روی گونی ها می نوشت O.K
استفاده از کلمه O.K به تدریج در دنیا همه گیر شد و امروزه مردم سراسر دنیا از آن به عنوان یک کلمه کلیدی در محاورات استفاده می کنند.
این داستان رو ذکر کردم تا این مطلب رو بگم که اگر یک کارگر بی سواد می تواند یک اصطلاحی را به این شکل در دنیا شایع کند، پس من و تو به طور حتم می توانیم استفاده از کلمات و اصطلاحات مثبت را در سراسر ایران گسترش دهیم و انرژی مثبت را بین همه پخش کنیم!
از منفی ها دوری کنیم و ذهن و فکر و حرکات و عادات و اصلا کل زندگیمان را مثبت کنیم...
هیچ وقت نگو که ورودی گرفتن کار حضرت فیله!!! بقیه کوئستیها هم دارن ورودی می گیرن(البته در همین شرایط) شما باید برای اعتبارات خود پرزنت بذارید و با فالوی قوی به اونها کار رو نشون بدید. باید ۱ سال آینده اونها رو تو ذهنشون بسازید. باید به اعتقاد برسونیدشون...(البته نه دروغ)
این رو همیشه به یاد داشته باش:
circle of influence ( اعتبار بالا) + پرزنت موثر + فالوی قوی = ورودی!!!
این یک اصله... پس حفظش کن.موفقیت خودش میاد اگر تو بخواهی!
یاشار دوست من در عرض ۲ روز ۱۲ یو وی تو دستش خرید داشت و از تعادل ۴۴ به تعدل ۵۶ رسید.
یاشار و زیرمجموعه هاش هم در همین شرایط دارن کار می کنن.
به خدا من هم حرفهای روزنامه ها و تلویزیون رو می شنوم ولی به بچه هام یاد دادم چه طوری فالو کنن.
مطمئن باش موفق میشی!
برای موفقیت ۵ کار رو انجام بده:
۱- ذهنت رو عوض کن و به خودت بقبولون که کسانی هستند که به رادیو وتلویزیون گوش نمی دهند.کسانی هستند که ورودی بشن. کسانی هستند که به صحبتهای رسانه ها گوش نکنند.به خودت بقبولون که می تونی ورودی بگیری.
این ذهنیت نمی تونم رو از خودت دور کن!!! تمام سعیت رو بکن،چون هر آدمی فقط یک بار به دنیا میاد!!!
۲- کتاب حکایت رو یک بار دیگه بخون و جملات کلیدیش رو هر روز تکرار کن: زندگی من هر روز از هر جهت بهتر و بهتر می شود!!!
من دولتمند خواهم ماند!!!
باز ایستید و بدانید من خدا هستم!!!
۳- لیست اهدافت رو یک بار دیگه نگاه کن، لیست اسامیت رو یک بار دیگه نگاه کن و برای این هفته ۵ تا پرزنت ست کن!
۴- با خودت روز خریدت و روز آموزش دادن زیر مجموعه ات رو تصویر کن!
۵- از همه مهمتر انگیزه ورودی کردن افراد رو از خودت بپرس! آیا ورودی می گیری تا به پورسانت برسی؟؟؟؟؟!! آیا ورودی می کنی تا بالا سریت پورسانت بگیره؟؟؟؟! پس اصلا بی خیال ورودی شو.
یا نه ورودیشون می کنی تا دنیای جدیدی بهشون نشون بدی؟ ورودیشون می کنی تا پولدارشون کنی؟ ورودیشون می کنی تا زندگیشون رو عوض کنی؟ ذهنیتت از ورودی کردن افراد باید این باشه.
تو بد شانس که نیستی هیچ، بلکه خوش شانس هم هستی که ورودی کوئستی!!! چون آینده ات رو می تونی خودت بسازی!
امیدوارم تونسته باشم راه نماییت کنم!!!
موفق باشی...
این سوال شاید برای همه بچه های مجموعه پیش بیاد که چرا انقدر گلدکوئست برای آقازاده ها مهم شده و چرا تا به این حد از رشد این مجموعه وحشت دارند؟؟؟
من در ابتدای بحث اعلام کنم که این بحث سیاسی نیست و من اصولا بی کار نیستم که برای نظامی به این بی در و پیکری بحث سیاسی بنویسم...
بنده تنها نظر خودم و اکثر دوستانم رو که به این قضیه طور دیگری نگاه می کنند را منتقل می کنم!!!
مهمترین دلیل که می توان برای کار این افراد آورد اینه که(همان طور که یکی از دوستان گفته) : آقازاده های عزیز منافع خود رو در خطر می بینند، آنها می ترسند که اتحادی بین افراد جامعه پیدا بشه که مقام و منزلت عزیزانمون رو در خطر بیاندازه!ترس از تشکیل اتحادی بزرگ و خصوصی که در آینده به علت وحدتی که در بین اعضای آن است، خود را جدا از سلطه حاکمیت اعلام کنند!و این آقایان که می کوشند با عوام فریبی، گسترش اعتیاد در بین جوانان ایرانی( تا آنجا که اعلام شده از هر ۱۷ نفر در ایران یکی معتاد است) و بسیاری از کارهای دیگر توجه مردم را به حواشی جلب کنند تا فرصت کافی برای غارت و چپاول دسترنج مردم این مرز و بوم را داشته باشند، ترسیده اند که مبادا تاج و تختشان در معرض خطر باشد! این آقایان که تا به حال با وحدتی به این شکل در بین مردم مواجه نشده بودند،ترسیده اند و هر طوری که شده می خواهند جلوی رشد این شبکه را بگیرند! پس این آقایان می دانند که نتورک مارکتینگ چیست و می دانند که در تمام دنیا چگونه از این نوع سیستم ها استقبال می شود، پس دقیقا همانند تمام کارهای گذشته اشان با این که می دانند خود را به ندانستن می زنند و اینها گرگ هایی هستند که لباس میش پوشیده اند...
بنده از طرف خودم و تمام زیر مجموعه هایم و تمام گلدکوئستی ها اعلام می کنم که ما به تاج و تختتان کاری نداریم و اصلا ما را چه به ریاست مملکتی که...
بی خیال! فقط میگم ما هیچ چشم داشتی به حکومت نداریم و اصلا چرا باید داشته باشیم؟؟؟؟
ما کار خود را انجام می دهیم تا به اهدافمان برسیم و کار می کنیم تا دوستانمان را به اهدافشان برسانیم!واقعا برای تک تک شما متاسفم که آنقدر نظامتان در همه زمینه ها ضعیف و ناقص است که خود از نارضایتی مردم خبر دارید و در همه حال بیم نهضتی از طرف مردم را دارید و در خوابهایتان اگر چه پادشاهانه اما همیشه کابوس آمدن از عرش به فرش را دارید!
به تمام کسانی که تازه واردند و نمی توانند از کارشان دفاع کنند و به تمام کاستومرهایی که با هر حرفی از سمت رسانه ها سرد می شوند ، توصیه می کنم همانند داستان قورباغه که از همین وبلاگ ذکر شده بود عمل کنند و اگر هم نمی توانند ، این را بدانند که اکثر مسئولین می دانند چه کار می کنند و می دانند که می دانند اما برای حفظ تاج و تختشان به هر کاری دست می زنند!
همیشه اهدافتان جلوی چشمانتان باشد و بدانید که ماه هیچ گاه پشت ابر نمی مونه!!!